مولع بودى و از فرط سياست و خشونت طبع و قساوت قلب كه بر مزاج او مستولى بود كس ( 1 ) را مجال عرضه داشت و داد خواستن ندادى . هرچند قضيّهء صعب واقع شدى هيچ كس را عرضهء آن نبود كه پيش او عرضه دارد اگر دو كس به قضيّه يارغويى پيش او زانو مىزدند اكثر آنكه يكى در او محقّ ( 2 ) بودى كه هردو را حكم كشتن مىكرد و برگناه اندك عقوبت بسيار مىفرمود و زود در قهر مىشد و دير به رضا مىآمد و هر پادشاه كه درشتخوى و تنگبار باشد و مردم از خشم او ترسان و از ملال او هراسان چون با او مجال سخن گفتن نباشد اكثرى از مصالح ملك از او مخفى ماند و بعضى عمدا از او پنهان دارند و فساد امور با وى ( 3 ) نگويند هر آينه خللهاى عظيم به مبانى مملكت راه يابد و ضررهاى قوى در قواعد دين و دولت پديدار شود . مقصود آنكه معاش غزان سلطان نتيجه آن داد كه امرا و اركان دولت را بر او اعتماد نماند مجموع از صادرات افعال او متنفّر شدند و از ذمايم اعمال او متبرّم « 1 » گشته زوال آفتاب عمر و انقطاع مادهء حيات او به دعاى شب و نماز سحر مىخواستند و چون بسيارى از امرا را قصد كرد و از بيخ و بنياد برانداخت كس به طلب امير قزاغن فرستاد و خواست كه او را نيز به همان راه متعاقب ايشان بفرستد و امير قزاغن به اصابت رأى و صيانت حزم ( 4 ) و متانت جزم ( 5 ) از ديگر امرا ممتاز بود از عزيمت سلطان غزان واقف شد سر [ 39 - ب ] خروج از گريبان طغيان به در آورد و امرا و اركان دولت يكيك را به خلوت مىطلبيد و صورت ماجرا به معقول ( 6 ) و منقول در خاطر ايشان مىنشاند كه اگر ما امروز به اتّفاق دفع او نكنيم او خود به تدريج يكيك را از ميان برمىدارد . طريق حزم و احتياط آن است كه متّفق شويم و شرّ او را از سر خود دفع كنيم ، تا اكثرى از امرا در دفع آن حادثه و رفع آن غايله با خود متّفق گردانيد .
بعد از آنكه امرا بر مخالفت غزان سلطان اتّفاق كردند قولى چنگيز خان را كه رجوع به اوامر و نواهى آن در امور ملك و دولت نزد امراء مغول فرضى ( 7 ) عين و قرضى دين است و معقول و منقول آن را به مثابهء وحى منزل و معجزه نبّى مرسل دارند پيش آورند و گفتند اين جمع عظيم و امر جسيم را پيشوايى بايد كه او از ارومهء سلطنت و دودمان دولت در اهبت و عدّت پادشاهى فرزانه و در ملابست امور شهريارى مردانه بود :
هامش
( 1 ) - ت : كسى .
( 2 ) - م و ل : در وقت .
( 3 ) - ت : به او .
( 4 ) - م و ل : « صيانت حزم » ندارد .
( 5 ) - ت : « متانت جزم » ندارد .
( 6 ) - ل : عقول .
( 7 ) - ت : قرضى .
( 1 ) متبرم : به ستوه آمده ( نفيسى ) .