كه در تصرّف سربداران بود سبزوار و نيشابور با توابع تا به حدود بسطام در ضبط آورد و آتيمور مردى دلير و شجاع بود و سخاوت تمام داشت امّا مردم باشتين و امير مسعود را حكومت او گران مىآمد به سبب آنكه پدر او خربنده بود و او مدّت سه سال حكومت سربداران كرد . و بعضى گفته [ اند ] واقعهء امير مسعود در سال مقدّم در سنهء اربعين واقع گشت . امّا امير ارغون شاه بن امير نوروز و متعلّقان و فرزندان او در ولايت طوس و مشهد سلطان خراسان و ابيورد و نسا و يازر بودند و پادشاه طغا تيمور در مقام ايلى و دوستى و ملك معزّ الدّين حسين بعد از آنكه لشكر امير مسعود را بشكست به قوّتتر از آن شد كه بود و لشكرى به طرف ولايت قهستان خراسان گشته و قلاع آن نواحى در دست مولائيان بود چند قلعه مسخّر گردانيد ( 1 ) و هم در اين شهور خمس و اربعين لشكر به جانب اندخود برد و تا كنار آب آمويه بتاخت و چهارپاى بسيار آنجا گرفت مراجعت نمود و در بلاد ماوراء النهر در اين سال ميان امير قزاغن و پادشاه غزان بن يسوور جنگ شد و چشم امير قزاغن را تير برسيد . فامّا از هيچ طرف غلبه ظاهر نگشت و خصومت ميان ايشان قايم بماند تا آن وقت كه امير قزاغن بر او غلبه كرد و منهزم گردانيد . ( 2 )
هامش
( 1 ) - م و ل : از « چون امير وجيه الدّين مسعود نماند . . . » تا اينجا ندارد .
( 2 ) - ت : « و منهزم گردانيد » ندارد .