مخالفت افتاد و به محاربه انجاميد .
در حال حرب اميرزاده على پيلتن و مولانا شمس الدّين صاين قاضى از پيش امير پير حسين با پيش ملك اشرف آمدند و شكست بر امير پير حسين افتاد ، منهزم گشته عازم سلطانيّه شد . امير شيخ حسن چوپانى در تلمبار و آن حدود بود چون براين حال واقف شد به حيلت و روباهبازى او را خواب خرگوش داد و خواجگان ديوان غياث الدّين محمّد كرمانى و عماد الدّين سراوى را به استمالت ( 1 ) به دو فرستاد و او را از خود ايمن گردانيد و در عقب آن برسيد و او را بگرفت و به حبس تبريز فرستاد ، و السّلام ( 2 ) .
ذكر خاتمت كار و احوال امير پير حسين بن امير شيخ محمود بن امير چوپان
امير پير حسين چون مملكت شيراز و اصفهان مسخّر گردانيد و امير مبارز الدّين محمّد ( 3 ) را مملكت كرمان داد و محمد مظفّر بعد از آنكه خطّهء دار العباده يزد داشت حكومت كرمان ضميمهء آن شد ، امير پير حسين چندانكه استدعاى حضور امير محمّد مظفّر كرد و رسل و رسايل متعاقب گردانيد امير محمّد به اعذار واهى تعلّل مىنمود تا آن ( 4 ) معنى وسيلهء تفكّر ( 5 ) خاطر و تغيّر رأى امير پير حسين گشت و زمان به زمان شعلهء وحشت زيادت مىافروخت و نايرهء ضدّيت اشتعال مىيافت . در اين حال مولانا شمس الدّين صاين قاضى پسر خويش عبد الملك ( 6 ) را به كرمان فرستاده بود و به خدمت و ملازمت امير مبارز الدّين نصب گردانيده تا به دست دوستى رياض دشمنى را سيراب گرداند ( 7 ) و در شربت اخلاص زهر نفاق را به مذاق رساند ( 8 ) ، مضمون پيغام آنكه امير پير حسين عظيم متهتّك و خونريز است ، خانهء امن به همسايگى او پايدار ( 9 ) نمىماند و قاعدهء استقامت به محاورهء او قرار نمىيابد ( 10 ) تا غايتى كه برادران چنان كه روز قيامت از يكديگر گريزند از او فرار مىطلبند ( 11 ) و نزديكان چنان كه از هول رستاخيز جدا مىكنند از
هامش
( 1 ) - ت : اسعانت .
( 2 ) - م و ل : ندارد .
( 3 ) - ت : « محمّد مظفر را مملكت كرمان » داد .
( 4 ) - ت : آن .
( 5 ) - ت : تنگى .
( 6 ) - ت : عميد الملك .
( 7 ) - م و ل : گردانيد .
( 8 ) - م و ل : رسانيد .
( 9 ) - ت : ندارد .
( 10 ) - م و ل : نمىماند .
( 11 ) - م و ل : مىطلبيد .