ملك قطب الدّين متمكّنوار در كرمان ( 1 ) بار ديگر به حكومت بنشست و از آن طرف امير مبارز الدّين محمّد كيفيّت احوال را تصوير رأى نويين اعظم امير پير حسين كرده در انار سرحدّ به اجتماع عساكر و تهيّأ اسباب جدال اشتغال نمود ، چون نوكران خاصّ جمع شدند و عجالة الوقت را بعضى از اسباب مهيّا گشت و از يزد آنچه طلب داشته بود برسيد و همّت عاليش بر زيادت توقّفى راضى نمىشد تا حمل بر احتياج معاونت امير پيرحسين نكنند و نفس ابىّ الطبع شريفش به اقامت زيادت رخصت نمىفرمود تا انتظار امداد ديگرى از آن قياس نمايند ؛ با سپاهى همه با دل شير و به نجدت « 1 » پلنگ و همّت باز و زهرهء نهنگ ، شرف الدّين شاه مظفّر با سپاه يزد برسيد متوجّه كرمان شد ، چون به حوالى شهر رسيد اصلا انديشهء آنكه جمعى از شجعان و كمات « 2 » در شهرند به خاطرش راه نيافت و فكر آنكه طايفهئى از انجاد و ابطال در اين قلعه ساكناند به حوالى ضمير نگذرانيد ( 2 ) عنان تكاوران تا در دروازهء چهار طاق باز نكشيد و باره جهان نورد را تا موضع پاى غار مىراند از آنجا نايرهء قتال اشتعال يافت و آتش جدال بالا گرفت .
شعر
ز گرز گران سنگ و شمشير تيز * ميانجى همى جست جان از گريز « 3 »
ز منقار فولاد پرّان « 4 » خدنگ * گره بسته خون ، در دل خاره سنگ
و از ديگر طرف به سربند علىآباد ، رستم ميدان مردى و نهال چمن بهادرى شرف الدّين شاه مظفّر و جلال الدّين شاه سلطان با وجود آنكه هر دو در حداثت سنّ و مبادى شباب بودند كوششى كردند كه بهرام انگشت تحيّر در دندان بماند و سپهر گردان را پاى تعجّب در گل فرو رفت . لشكر خراسان چون ديدند كه سيل از آن زيادت است كه به تدبير در بند شود به شهر تحصّن جستند ( 3 ) و امير مبارز الدّين در پيشگاه محلّهء مردگان كه از اجداد شاه مظفّر الدّين به خالصات مبارزى انتقال پذيرفته بود نزول فرمود
هامش
( 1 ) - م و ل : « در كرمان » ندارد .
( 2 ) - م و ل : نگردانيد .
( 3 ) - ت : جسته .
( 1 ) نجدت : شجاعت ( نفيسى ) .
( 2 ) كمات : دلاوران و سپاهيان ( غياث ) .
( 3 ) اين بيت در مطلع نيست ، ص 170 .
( 4 ) مطلع : « پيكان » ، ص 170 .