تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
دلى موسوم و چون كوه به تحمّل مشاقّ موصوف ، مقدار چهار هزار مرد ( 1 ) پياده و سواره مصاحب ملك قطب الدّين به كرمان فرستاد و در آن ايّام اكثرى راهها در بند بود و تردّد تجّار برافتاده . آن لشكر به چهار فرسنگى كرمان رسيدند كه از ايشان در كرمان متنفّسى خبر نيافت چون به موضعى ( 2 ) كه تا شهر چهار فرسنگ باشد فرود آمدند ، امير مبارز الدّين محمّد از اين حال وقوف يافت و چون در آن چند ( 3 ) سال به سبب ايّام فترت و اسباب تراكم فتنه در آن ولايت زرعى زيادت نبود و ( 4 ) تعاقب احداث زمان نواحى آن خطّه را ويران كرده ، امير مبارز الدّين صلاح وقت چنان ديده بود كه عساكر خود را متفرّق گرداند تا از تخفيف اخراجات ايشان بازار اسعار شكسته شود و از تقليل مؤنات آن طايفه رونق احتكار برقرار نماند ، ناگاه بغتتا [ 25 - ب ] خبر آن واقعه شنيد . اعيان شهر را به دفع اين معضله اعلام فرمود و اكابر و اصاغر را به استكشاف آن حادثه خبر داد جملگى راه بىوفايى سپردن گرفتند و از طريقهء موافقت و مساعدت انحراف نمودند ( 5 ) . جناب امير مبارز الدّين محمّد با خواصّ مقرّبان و زمرهء نزديكان خلوتى ساخته مشورت فرمود . نظم
كه بد دل « 1 » شدند اين سپاه دلير * ز شمشير ناخورده گشتند سير به لشكر توان كرد آن كارزار * به تنها چه برخيزد از يك سوار
بر آن اتّفاق كردند كه بر ( 6 ) راه يزد تا سرحدّ انار نهضتى نمايند ( 7 ) و از آنجا عساكر منصوره را ترتيب داده « العود احمد » « 2 » عنوان صحيفهء كامرانى سازند . براين انديشه شب هنگام كه مركز خاك چون نقطهء خال دلبران سياه پوشيد و گيسوى شب چون طرّهء خوبان مشكبار گشت عزيمت خروج مصمّم كردند و با خواصّ و پيوستگان از كرمان بيرون آمد . ملك قطب الدّين و كرمانيان روز ديگر بىمانعى و منازعى به شهر كرمان درآمدند و اطراف و اكناف مملكت را بىمخاصمى و معارضى در تصرّف گرفت و به مناعت رباع و حصانت قلاع كه داشتند ( 8 ) استظهارى تمام پيدا كرده رايت استبداد برافراشت و
هامش
( 1 ) - ت : ندارد . ( 2 ) - م : حنيحان ، ل : جنجان . ( 3 ) - م و ل : صد . ( 4 ) - ت : ندارد . ( 5 ) - ت : ندارد . ( 6 ) - ت : تا . ( 7 ) - ت : نمايد . ( 8 ) - ت : ندارد .
( 1 ) مطلع : « بىدل » ، ص 170 . ( 2 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 410 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 114 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )