تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
اصحاب اغراض حيلت‌ها انگيختند و افترا كردند كه اين درويش و مريدان او دشمن اهل علم‌اند و منكر قوانين شرعيّه‌اند ؛ و تارك اصحاب شريعت ؛ و حكّام را در وهم انداختند و بر قصد اين ضعيف اتّفاق نمودند مگر آن بود كه امير محمّد اسق « 1 » روزى پيش اين ضعيف رسيده [ 19 - ب ] بودند و سؤالها كرده و جوابها شنيده و بر بعضى احوال وقوف يافته مانع و معارض ايشان شد و بدان سبب بود كه اين ضعيف از قهستان عزيمت عراق كرد و به دستجردان افتاد . راه بيابان در بند و مخوف بود و طايفهء انبوه با اين ضعيف بودند به راه بيابان سفر ميسّر نشد و به سر چند راه ديگر رفت ، سفر برنيامد بار ديگر به مشهد مقدّسه رفت و چند روز مقام كرد ، ديگر بار مشايخ و سادات ( 1 ) و متفقّهه ( 2 ) به قصد و سعى برخاستند و به جانب ( 3 ) حكّام نامه‌ها روان كردند ، بعضى را در وهم انداختند كه اين مرد خروج خواهد كرد و ملك خواهد گرفت ؛ و تبع و مريدان او بسيار شده‌اند ( 4 ) و ساز و سلاح راست كرده و گفته‌اند كه اظهار مذهب روافض خواهد كرد . القصّه ، از امير بزرگ ارغونشاه - هداه ( 5 ) ان شاء اللّه - ايلچى به مشهد مقدّس آمد و حكم آورد به گرفتن و بردن اين ضعيف ، آن ايلچى مردى عاقل بود اين ضعيف را ديد و احتياط كرد ؛ او را معلوم شد كه سخن آن جماعت دروغ و بهتان است ، اين معنى باز نمود از آنجا حكم فرستادند و او را بازخواندند و اين ضعيف را عذرخواهى نمودند . قرب دو ماه در اين گفت‌وگوى شد و اصحاب قصد و غرض ، هيچ نوع آرام و قرار نگرفتند تا به جايى رسيد كه اين ضعيف و جمعى انبوه از درويشان بر عزيمت حجاز به راه قهستان توجّه كردند ؛ و در آن وقت خدمت امير بزرگ در نيشابور بود از عزيمت اين ضعيف خبردار گشتند و به عذرخواهى و دلدارى مانع سفر شدند و عاقبت آن بود كه به سر اين ضعيف آمدند ( 6 ) و نوّاب خدمتش شنقصه « 2 » آغاز كردند و اين ضعيف را رنجانيدن ( 7 ) گرفتند و به طرف يازر فرستادند و قرب شصت هفتاد تن را از درويشان سروپاى درهم شكسته ( 8 ) به ولايت طوس بردند و سپردند و آن بود كه اصحاب سبزوار
هامش
( 1 ) - م : ندارد . ( 2 ) - ت : متفقّه . ( 3 ) - م و ل : جناب . ( 4 ) - ت : بسيارند . ( 5 ) - ت : هذه . ( 6 ) - ت : آمد . ( 7 ) - ت : رنجانيدند . ( 8 ) - م و ل : شكستند .
( 1 ) قيام شيعى سربداران ، ص 82 ، روضة الصفا ، ج / 5 ، ص 606 : « امير محمد باسق ( اسحق ) » . ( 2 ) شنقصه : فتنه‌گرى و فساد كردن . اين واژه در ادبيّات فارسى بسيار كم استعمال شده و معانى گوناگونى دارد - كيوان سميعى ، اوراق پراكنده ، تهران ، 1366 ، ص 145 .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 87 | سيد كمال حاج سيد جوادى / عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )