بلاد روم فرستاد و نريمان گرد و گرشاسف را به تسخير بلاد تركستان روانه گردانيده به نفس خود لشكر به حرب عاديان برده آن گروه را مستأصل گردانيد و كاوه ديار روم گرفته معاودت نمود و همچنين نريمان و گرشاسف نيز فتح بلاد تركستان نمودند .
و در جهان فريدون را معارض و مجادلى نماند . پس آن پوست را به جواهر الوان و يواقيت و لئالى ثمان مرصّع نمودند و در هر مصافى كه شقهء « 1 » علم كاويانى گشوده شدى فتح و فيروزى از مكامن قوّت به مواطن فعل پيوستى .
بدان بىبها چرم آهنگران * بياويخت [ او ] نو به نو گوهران
مورخين آوردهاند كه در عجم پادشاهى به وفور دانش و كياست و سياست فريدون نبود . به فرط « 2 » معدلت و زيور رأفت عالم را حلهء رفاهيت و طراز سعادت پوشانيد و جرّ ظلم و جور ضحاك نمود . و اول كسى كه بر فيل سوار شد وى بود و دقايق و غوامض نجوم را به كثرت فكرت و آراى ثاقبه استخراج نمود .
از سخنان اوست كه « من عدل فى سلطانه استعز عن اخوانه » و قال « آفة الامراء سوء السيرة و آفة الوزرا عجب النفس و خشب السريرة » و قال « الايام صحايف آجالكم فاودعوها باحسن اعمالكم » .
روزى يكى از امرا عريضهاى به وى نوشت كه فلان با پادشاه در فكر غدر و مكيدت است . فريدون در صحن « 3 » نوشت كه تا پادشاه . . . هستيم « 4 » نه پادشاه سيرت ، و مالك سيرتيم نه مالك سريرت . و هم از سخنان اوست [ 20 ب ] كه دنيا مشابه سايهء ابر است و خواب شب . گويند مظهر ظهور استر فريدون بوده .
على بن على صاحب كتاب مسالك و ممالك مىگويد كه آمل به چهار فرسنگ قطر بنا كردهء فريدون است و از عهد منوچهر تا بهرام گور تختگاه پادشاهان ايران بوده .
در صور اقاليم آورده كه حق تعالى فريدون را به وحى مؤيد گردانيد ، و فريدون را از بطن دختر ضحاك دو پسر آمد : يكى را تور و ديگرى را سلم نام نهاد و ايران پسر
هامش
( 1 ) . اصل : سقه .
( 2 ) . اصل : بطرط .
( 3 ) . كذا ، مراد بر صفحهء كاغذست .
( 4 ) . اصل : نستيم .