تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

خاتمهء كتاب مشتمل بر تذكار سادات عظام و مشايخ كرام و شعراى ذوى الاحترام اين بلاد

[ حافظ شيرازى ]

خواجه شمس الدين محمد المشهور به حافظ از حومهء شيراز است و در عهد آل مظفر و سلاطين اينجو مرجع صلحا و شعرا بوده غزلهاى شورانگيزش نشأه خاص دارد و اليوم ديوان حقايق بنيانش به لسان الغيب مشهور است . گويند بعضى معاندان در مجلس شاه شجاع نكوهش وى كردند كه ازين مصراع حافظ ظاهر مىشود كه اقرار به قيامت ندارد .
« آه اگر از پس امروز بود فردايى »
. و در آن وقت شيخ زين الدين [ 192 ب ] تايبادى « 1 » از هرات به شيراز آمده عازم زيارت حرمين بود . برين معنى واقف گشته خواجه را مخبر ساخت . در همان شب اين بيت را به غزل خود الحاق فرمود :
اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر در ميكده‌اى با دف و نى ترسايى
روز ديگر كه شاه شجاع وى را خوانده در اين باب معاينه نمود خواجه غزل را بخواند و ساعيان نادم گرديدند . مشهور است كه چون صاحبقران امير تيمور گوركان فارس را بگرفت خواجه را طلبيده مورد عتاب فرمود كه من عالمى را خراب كرده‌ام تا سمرقند و بخارا به دست آوردم . تو شاعر بىسر و پا به يك خال هندو مىبخشى . گفت اى شهريار از
هامش
( 1 ) . اصل : بابپادى .