ازين بلاد كوچ داده روانهء بصره فرمايند نوشته بود و عالى جاه حسين پاشا نيز قرب دو هزار باربردار از شتر و غيره به جهت نقل و حركت از الكاى دورق خواسته .
بنابرين نواب عالى حقيقت اين مراتب را عرض نمودند و حسب الفرمان و الا مقرر شد كه از كل بلاد فارس باربردار به جهت پاشاى معزى اليه سرانجام نموده او را معزّز و مكرّم روانهء شيراز گردانيد و فراريان بصره را همراه ايلچى كرده رخصت انصراف دهند .
نوّاب عالى ايلچى را قريب چند روز مهمانيها نموده مبلغهاى كلى داده ارقام به حكّام هر محل در قلم آوردند كه بصريان را نكوچانند و همچنين ارقام در باب باربردار به كل اين ممالك ارسال داشتند . و با وصف اينكه انتهاى قحط و غلا بود و يك من جنس از گندم و جو يك اشرفى قيمت داشت و به اين حال متعذر اليسر بود قرب بيست هزار من جنس به جهت اقامت پاشا تهيه و تدارك ديده با شتر و كجاوهء بسيار مصحوب يكى از يوزباشيان سركار خود كه به حليهء آگاهى و قاعده دانى از اقران ممتاز است روانه و او را به مهماندارى مشار اليه تعيين [ كرد ] و متعاقب بارخانههايى پىدرپى فرستادند و در چنان قحط عظيمى آن جمع كثير را در كمال رفاهيّت به بهبهان آورده به شيراز روانه گردانيدند .
ذكر آمدن عالى جاه مرادخان حاكم دورق به كوهگيلويه
سال ديگر مطابق پيچىئيل عالىجاه مراد خان عرب به حكومت دورق سرافراز شده حكم جهان مطاع آفتاب ارتفاع در باب اخذ نوروز خان پرتو ظهور افكند و مومى اليه را حبس و اموالش را ضبط نموده بودند . با آنكه از كم ظرفى و قلّت خرد و عدم دربت و مهارت در امر خطير حكومت حركات ناملايم در هر باب از او سنوح يافته و پرتو غبارآلود خبر افعال او بر پيشگاه خواطر اصاغر و اكابر اردوى كيهان پوى تافته بود نوّاب عالى محض نجات او را وجههء خاطر اخلاص مناظر گردانيده عريضه به پايهء سرير خلافت نوشتند و حكم جهان مطاع بر طبق آن لمعه افكن گرديده نجات يافت . لكن چون نفس بهيمى او در ادراك الم و دريافت راحت قوّت مميزه نداشت [ 186 ب ] مهربانى نواب عالى را دشمنى تصوّر نموده به امثال و نظراى خود گله مىكرد و ايشان نيز تصديق بلا تصوّر مىكردند .