فراز كوه قوّت بهيمى بر جنگ باعث گشته قرون آنها در يكديگر پيچيده فرود مىافتند . از هيبت صداى آنها دست آن بيچاره از كار مانده ملاحظه مىنمايد كه هر دو كبش نزديك او فرود مىآيند . فورا آنها را ذبح نموده همگى به شكرگزارى قيام نموده و تا چند روز وجه معيشت خود نموده خود را به آبادانى مىرسانند « 1 » .
مزن لاف توكل ، از كلاغى كم نه [ اى ] كان را * توكل چون درست آيد برآيد از زمين نانش
بالجمله چون مدتى حال برين منوال گذشت رحمت بىمنتها به فرياد بيچارگان رسيد . هنگامى كه از مزارع تا صخرهء صمّا تفاوتى نبود باران شروع در فيضان و جريان نموده چهار شبانه روز متصل نزول نموده سيلابها روان گشت و مواضع و مزارع از وفور سبزه و لاله رشك فراديس عدن گرديده جهان پير نشاط جوانى از سر گرفته آب رفته به جويبار آمال آمد .
ذكر ورود روميّه نوبت ثانى به عزم تسخير بصره
در همان اوقات قرا مصطفى پاشا حاكم دار السلام بغداد به فرمان سلطان محمد خان خواندگار روم ، اسم پاشائى بصره به يحيى آقاى قوم عالى جاه حسين پاشا اطلاق نموده با پنج نفر بيگلربيگى و بيست هزار رومى و ينكچرى ارادهء تسخير بصره نموده و رقمى محتوى بر كمال خفت و اهانت به والى عربستان نوشته به طريق شاهان [ 185 الف ] ذوى الاقتدار طغرى كشيده در روى نامه را به مهر ميشوم خود ملوّث و مرسوم « 2 » نموده قيد كرده است كه حسين پاشا و مردم او را به ملك خود راه ندهيد تا از صدمات لشكر قيامت اثر ما سالم باشيد ، و الا چنين و چنان خواهم كرد . و آنگاه كه به فرموده عمل نمائيد از خواندگار خلعت جهت شما خواهم گرفت .
و همچنين نامهء مجهولى به نواب عالى نوشته فرستاده بود . نواب عالى فرمودند كه « رحم اللّه لمن عرف قدره » ، الحمد للّه تعالى سرير پادشاهى ايران به ميامن ذات اقدس زيب و بها « 3 » و نور و صفا يافته و روميّه ، مردم اين حدود را به زعم
هامش
( 1 ) . اصل : مىرسانيد .
( 2 ) . اصل : مرشوم .
( 3 ) . اصل : بهار .