تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
نهنگ صبح چو بر كرد سر ز لجهء نيل * كشيد دست سحر خلعت پلنگ از پيل
متاع مشك شب تيره را رواج نماند * زمانه يافت به كافور صبحدم تبديل
با رئيس منصور عمزادهء خود و فوجى از شجعان عاقل بر منزل حاكم ريخته حاكم را به قتل آوردند و چون طليعهء صبح يام بر عساكر ظلام فايق گرديدند فرنگيه در بيداى اين بدايت و غلواى اين غوايت سراسيمه سر از خواب مستى برداشتند و اسلحه و يراقى كه داشتند بر تركيب شوم خود مرتّب گردانيدند و به مدافعهء اسلاميان قيام نموده شروع در قتال و جدال كردند . رفته رفته جنگ به ميان بازار افتاد و شور و شغب بلند گرديد . فرنگيه شروع در آتشبازى نموده نزديك بود كه مقدمه نوعى ديگر شود . در اين حالت امير يوسف شاه با فوجى از دليران آگاه رسيده شكست بر فرنگيان افتاد . اهالى اسلام غلغلهء تكبير به اوج ايوان بهرام رسانيده مؤدّاى «
إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ
« 1 »
مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ
» در باب فرنگيهء جزيرهء وال به ظهور پيوست .
درفش فرنگان بىدين نگون « 2 » * يكى پس رو و ديگرى سرنگون
چون فئهء فرنگيه از بندر فنا متوجه بحر عدم گرديدند و از خون آن بىدينان مصداق كريمهء «
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ
» ظاهر گشت ، خواجه معين الدين و امير يوسف شاه به جهت عارضهء اندك زخمى كه به ايشان رسيده بود چند روز توقف نمودند تا زخمها و قروح مندمل گرديد و فرنگان هرموز مكرّر لشكر فرستاده بىنيل مقصود مراجعت نمودند و بحرين به سهولت داخل ممالك محروسه گرديد .

ذكر واقعهء ابراهيم خان والى ولايت لار

در خلال اين احوال ميرزا علاء الملك والى لار كه نواب خاقان سكندر شأن او را ابراهيم خان ثانى نام كرده بودند دست جرأت و جلادت از آستين جسارت بيرون [ 177 ب ] آورده مكرر متعرّض متردّدين شده از مال تجّار مبلغهاى كرامند تصرّف كرده بود .
هامش
( 1 ) . اصل : باله . ( 2 ) . اصل : مكون .