جلال از دولتخانهء قزوين حركت نفرمود و سلاطين معمورهء بلاد عالم چون همايون پادشاه بن بابر بن عمر شيخ بن سلطان ابو سعيد گوركان و سلطان بايزيد بن سلطان سليمان خواندگار روم به درگاه سلاطين پناه كه در محاذات علو شأنش چرخ اسمى را معارضهء اعتلا ممتنع بود التجا نمودند و به اعتضاد دولت و امداد اعيان سلطنت قاهره به اقصى مراتب مراد و مرام خود فايز گرديدند .
و مدت پنجاه و سه سال به استقلال پادشاهى و جهاندارى خلاصهء ارباع « 1 » عالم نموده و در اواسط بهار دولت از جميع ملاهى و مناهى توبه فرمودند كه
« تَوْبَةً نَصُوحاً »
تاريخ گشته و در آن دريافت توفيق ، قرب پانصد تومان ترياق فاروق را [ 167 ب ] به جهت شبههء شراب در آب ريختند ، و مسخرگان و هزّالان و معركهگيران از امورى كه حسب الشرع ممنوع بود ترك نمودند .
و نواب سام ميرزا را از هرات طلب فرموده نواب سكندر شأن را به هرات فرستادند . چون نواب سكندر شأن را ضعف بصر طارى شده بود و بىدماغى از اين ممرّ دست داده فى ما بين شاه قلى سلطان لله و نواب سكندر شأن بادهء رنجشى به هم رسيده عرايض شكوه آميز به درگاه و الا مىفرستادند . بنابرين مقرر شد كه نواب سكندر شأن [ را ] شيراز و خلف ارجمندش نواب گيتى ستان فردوس مكان را به هرات فرستادند . بعد از مدتى بنابر اختلاط اسماعيل ميرزا با جهّال قزلباش اسماعيل ميرزا را به هرات فرستاد و مقرر شد كه محمد خان تكلو شرف الدين اوغلى به دستور ، للهء آن جناب باشد . چون اسماعيل ميرزا در آنجا نيز سالك طريق بىپروايى شد وى را طلب داشته به قلعهء قهقهه فرستاد تا در شهور سنهء اربع و ثمانين [ و ] تسع مائه به دار بقا خراميد .
آوردهاند كه مكررا خوارق عادات [ از ] آن سرور به ظهور مىرسيد . از جمله روزى با سلطان حسين ميرزا خلف امجد نواب سكندر شأن فرمودند كه امروز خبر خوشى از جانب هرات مىآيد و مولود عاقبت محمود به عرصهء وجود خواهد آمد كه چراغ اين « 2 » دودمان باشد . در همان روز چاپار آمده خبر ولادت با سعادت شاه گيتى ستان را آورد . خاقان جنت مكان فرمودند :
عباس على است شاه غازى * سردفتر لشكر حجازى
هامش
( 1 ) . اصل : از باغ .
( 2 ) . اصل : ايمن .