تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
چون شيخ ابو الخير جمعى كثير را بىگناه كشته بود مردم از او نفور شده متفرّق گرديدند . سيد محمد فرصت يافته زنان اعراب را عمامه بسته و مردان پيشاپيش [ با ] سنانها [ ى ] آخته و شمشيرها [ ى ] افراخته بر لشكر ابو الخير تاختند . ايشان جمعيت و گرد و غبار عظيم ديده فرار نمودند و سيد محمد به مؤدّاى « الحرب خدعة » سلك جمعيت ايشان را متفرّق گردانيد . امير خداقلى برلاس و رفقا از حويزه بيرون آمده بودند . چون حال چنان ديدند فرار نمودند . اين خبر به ميرزا اسپند ولد قرايوسف رسيد ، لشكر بىمرّ برداشته به كومك حويزه رفت . در آن وقت شيخ ابو الخير سپاهى فراهم آورده به حويزه مىرفت كه تدارك شكست خود نمايد . چون خبر ميرزا اسپند شنيد به شوشتر مراجعت كرد و سيد محمد به موضعى كه طويله خواند [ ه‌اند ] رفت و ايلچى [ را ] با تحف و هدايا نزد ميرزا اسپند فرستاد . ميرزا اسپند چند كشتى برنج و غله و تركش و كمان « 1 » جهت سيد محمد روانه نمود و خود روانهء بغداد گشت و از اعراب عباده و بنى ليث و بنى خطيط و بنى اسد ، طوايف كثيره « 2 » [ به ] سيد محمد پيوستند و شوكت و مكنت [ 150 ب ] وى درجهء اعلى يافت . بعد از آن سيد محمد چند روز راه آذوقه را بر حاكم بصره بسته ايشان را محصور نمود ، تا بصره را جبرا و قهرا به تصرّف آورد و قلعهء رفيع منيع در بصره به كنار شط العرب مسمى به قلعهء منادى بساخت . در آن اثنا خبر رسيد كه ميرزا اسپند لشكر به حرب خاقان سعيد برده و در آن واقعه [ به ] مرض قولنج وفات يافته . اين معنى را فوز عظيم دانست و چون امير پيربوداق بايندرى به شيراز رفت واسط را به تصرّف آورده تمامت نخلستان واسط را مقطوع و محروق گردانيد و مولى على بن دراج « 3 » نامى را در آنجا حاكم ساخت . پس به عتبات عاليات رفته خرابى بسيار و قافلهء حاج را نهب و غارت كرده حجّاج را قتل عام نمود . گويا در باب آن سيد ذوى الحسب و النسب گفته‌اند :
دولتش بسيار از اين كردارها خواهد كند * كاين « 4 » هنوز از لمعهء صبح رخش يك شعشعه است
هامش
( 1 ) . اصل : تركشى و كمانى . ( 2 ) . اصل : كثره . ( 3 ) . اصل : دراخ . ( 4 ) . اصل : كنى .