تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
كشته خواهند شد گريه مىكنم و اين ابيات را در وقت سرگشتگى خود انشاء نمود :
اقامتنا بارض العراق بواسط * مدينة اهل العلم و الحكم و الدّر
چون مدتى در آنجا به سر برد به موضع كسيد رفته فرقه [ اى ] از بنى سلامه به وى گرويدند . آن را به فال سلامتى گرفته آن‌گاه طايفه [ اى ] از بنى سودان و بنى طىّ كه در تبّع « 1 » و يمامه « 2 » از اعمال دار السلام است بودند به او گرويدند . حاكم شوقه بر وى بيرون آمده دعوى مهدويتش را نپذيرفت و خلقى بسيار از ايشان بكشت . سيد محمد در سنهء اربعين [ و ] ثمان مائه به موضع ذات حمل كه ما بين دجله و حويزه محلّ سكين اعراب معادى بود رفت و طايفهء معادى را فرمود كه جاموسهاى « 3 » خود را فروخته شمشير و اسلحه خريدارى كردند . پس از آن به قريهء ابى الشول كه از قراى حويزه است رفته صباح روز جمعه سنهء خمس و اربعين و ثمان مائه [ 150 الف ] كه دست شعشعهء آفتاب نورانى مهره‌هاى سيمابگون كواكب ثواقب را از روى نطع ظلمانى برچيد و زنگى شب ديوچهر به حوافر تحت الارض مختفى گرديده آتش از دهان دميدن آغاز نهاد :
زنگى شب به جادويى گويى * شعلهء آتش از دهان بدميد « 4 »
سيد محمد با طايفهء مغول « 5 » كه در آن محال بودند صف قتال برآراسته حرب عظيم كرد و از طرفى جمعى كثير طعمهء تيغ و تير گرديدند . بعد از آن سه هزار نفر [ را ] با مولا على ولد خود به تاخت واسط فرستاد . حاكم واسط شكست عظيم يافت و حاكم خوزستان از قبل سلطان عبد اللّه بن ميرزا سلطان ابراهيم گوركانى ، شيخ جلال الدين جزايرى را به حكومت آنجا فرستاده بود و شيخ جلال الدين نامه به شيراز نزد برادر خود فرستاده صورت واقعه را به عرض سلطان رسانيد . عبد اللّه ميرزا ، امير خداقلى برلاس را با شيخ ابو الخير صاحب ديوان به حويزه فرستاد . ايشان حسب الفرمان جمعى از عساكر شوشتر و زيدان [ را ] جمع آوردند . اما
هامش
( 1 ) . اصل : تنع . ( 2 ) . اصل : نار . ( 3 ) . اصل : جامومهاى . ( 4 ) . اصل : دميد . ( 5 ) . منظور تركمانان است .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 365 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان