تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
و نوبتى سيد محمد در خدمت شيخ ادعاى مهدويّت كرده مذكور ساخت كه پادشاه روى زمين خواهم شد . جناب شيخ تكفير او نموده حكم به قتل او كرده ، با امير منصور بن قبان بن ادريس عبادى در باب استحلال خون سيد محمد مزبور چيزى نوشت كه اين مرد را دماغ مختل گشته و سخنان بىانتظام از او صادر مىشود كه موجب فتنهء جهّال مىگردد و چنين كس موافق احكام شريعت . . . « 1 » هر چند كه در مراتب زهد و رياضات و مجاهدهء نفس و خوارق عادات مانند حسين منصور حلاج باشد كشتنى است . چون نامهء شيخ به امير منصور رسيد سيد محمد را گرفته مىخواست به قتل رساند . گفت من مرد سيّد و سنّى مذهبم . اين شيعيان قصد من دارند . آن‌گاه قرآن مجيد را از بغل بيرون آورده ايمان غلاظ و شداد ياد كرد . چون از آن مهلكه خلاص يافت ديگر باره به خدمت شيخ رفته [ 149 ب ] به دستور در ملازمت بود . چون شيخ مزبور را از عالم قدس به نداى «
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً
» دعوت نمودند كتاب را به جاريهء حبشيهء خود داده فرمود كه اين كتاب را در شطّانداز . سيد محمد در راه جاريه « 2 » را ديده استفسار احوال نمود . گفت شيخ به من خدمتى فرموده . بالجمله به تهديد و وعيد كتاب را گرفته مستظهر گرديد . چون جاريه به خدمت شيخ رفت پرسيد كه چه كردى . گفت به آب انداختم . گفت هنگامى كه در آب انداختى آب دريا شورشى كرد يا نه . گفت اثرى ظاهر نشد . شيخ دانست كه تخليطى رفته . ليكن چون در حالت احتضار بود خاموش گشت . بعد از وفات شيخ روز به روز آثار غريبه از سيد محمد به ظهور مىرسيد تا اعراب بصره و حويزه و خوزستان مريد وى گشتند و مريدان خود را ذكرى تعليم كرد كه ابدانشان به نحوى متحجر مىشد كه از كارد و خنجر و آتش آسيبى به وجود ايشان نمىرسيد . تا در سنهء ثمان و عشرين و ثمان مائه ظهور نموده دعواى مهدويّت كرد و در جامع كوفه دو « 3 » اربعين برآورد . در ايام اربعينات قوت و غذايش در اندكى آرد جو و سركه انحصار داشت و بسيار قليل الضحك و كثير البكا بود . چون مردم از وى جهت گريه‌اش را مىپرسيدند مىگفت براى كسانى كه از براى من
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا ، شايد : سمحه . ( پورمختار ) . ( 2 ) . اصل : جاره . ( 3 ) . اصل : دون .