وى در شهور سنهء اربعين و ثمان مائه در بغداد به مرض قولنج درگذشت و از عهد خلفا تا آن وقت احدى از اصحاب حكم و فرمان را در بغداد وفات نرسيده بود مگر عضد الدوله .
مروى است كه چون بعد از شهادت سلطان سعيد ابو سعيد سلطنت ديار ايران « 1 » ابو النصر حسن بيك را صافى گرديد وى يازده سال و كسرى سلطنت فرمود .
در اواخر حال حكومت فارس را به سلطان خليل ولد خود تفويض كرد و هم در آن اوان به تاريخ ليلة الفطر اثنى و ثمانين [ و ] ثمان مائه به موت طبيعى « 2 » جهان فانى را بدرود نمود .
جلوس سلطان خليل بن ابى النصر حسن بيك
بعد از ابو النصر حسن بيك به صواب ديد امراى عظام بايندرى ، سلطان خليل از فارس به عراق رفته جلوس فرمود و اخوانش هر يك دواعى پادشاهى را مخطور ضمير داشته هيچ كدام راضى به مطاوعت خود نمىگشتند .
از جمله مراد بيك برادرزادهء ابو النصر از ساوه قشونى برداشته عازم حرب سلطان خليل گرديد . سلطان نيز لشكر عظيم به مدافعهء وى كشيد . مراد بيك بعد از تقارب فئتين مقاومت سلطان ننموده به اميد اين كه سابقا به حسن كياى چلوى « 3 » مهربانيها كرده بود نزد حسن كيا رفته استمداد فرمود . حسن كيا به غدر و احتيال وى را گرفته نزد سلطان خليل فرستاد . در سنهء ثلث [ و ] ثمانين [ و ] ثمان مائه مراد بيك را به قتل آورد .
ابراهيم بيك برادر مراد نامراد حاكم سيرجان و كرمان بود . قبل از قتل برادر لشكر به حرب اميرزاده الوند كه در آن ولا حاكم فارس بود برده الوند فوجى از شجعان تراكمه را به منقلاى فرستاد و ابراهيم بيك نيز سليمان بيك و بايندر بيك [ را ] كه دو نفر از امراى عظام تراكمه بودند منقلاى نموده با پانصد نفر روانه گردانيد .
بعد از تساوى صفين هر دو سركرده ، بايندر بيك و سليمان بيك ، دفعة به زخم تير مقتول شده بىزحمت طرفى از يكديگر دست [ 148 ب ] بازداشتند . ابراهيم بيك
هامش
( 1 ) . اصل : بران .
( 2 ) . اصل : طبعى ، در صفحهء بعد كاتب طبيعى آورده .
( 3 ) . ( - چلاوى ) .