خاقان سعيد ايشان را امان داده بازگشت . يكى از ابطال رجال ، اسكندر مكدّر را دست بسته به نظر آورد . هر چند سخنان از وى پرسيدند به جواب مبادرت ننمود .
حضرت اعلى او را به ميرزا رستم برادرش سپرد . ميرزا رستم حسب الارشاد گوهرشاد آغا « 1 » هر دو چشمش را به ميل بىوفايى مكحول گردانيد .
نهضت خاقان سعيد به شيراز نوبت اول
چون خاطر خطير از مهمات اصفهان بپرداخت حكومت همدان و لرستان را به ميرزا سلطان محمد داد و حكومت بلاد عراق را به شاهزادهء آفاق ميرزا سلطان ابراهيم مفوّض فرمود و روانهء شيراز گرديد . چون ماه انور علم ظفر پيكر از افق تنگ اللّه اكبر طلوع نمود حكام لر بزرگ و كوچك و جبل جيلويه و شبنكاره با تحف و هدايا به درگاه و الا پيوستند و مورد اعطاف اعلى خاقانى گرديدند .
آنگاه نوبتى كامياب سلطنت انتساب امير مضراب را به ايالت شيراز سرفراز گردانيد و امير مزبور با نجابت ارثى به وفور نجدت و شهامت ذاتى ممتاز بود و موازى ده هزار سوار جرّار در حقّش مقرّر گشت . ليكن حسود كه شخص بالقوهاش به ايالت ناقص ، كسوت فعليت پوشيده قامت صحتش از گوشمال عوارض چون [ 136 ب ] چنگ منحنى « 2 » گشته تار عمرش به مضراب فنا گسيخته شد .
از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
بنابرين مطابق سنهء ثمان عشر [ و ] ثمان مائه حكومت فارس [ را ] به مهر سپهر تعظيم « 3 » سلطان ابراهيم مفوّض فرمود و زبان الهام بيان را به نصايح فرزند ارجمند گشوده فرمود كه اعتماد دولت بر مقادير « 4 » سپاه و حشم و خدم و خزاين و اعتضاد ملك به رعايت امور جمهور متعلق است . بايد كه همواره به مؤدّاى « حصين ملك « 5 » العدل » بر جبر حال شكسته دلان و رعايت ملهوفان بذل جهد نمايد و داد مظلوم از ظالم غشوم بستاند . اگر چه به حمد اللّه تعالى در جميع امور خاطر از آن فرزند جمع
هامش
( 1 ) . اصل : آقا .
( 2 ) . اصل : سخنى .
( 3 ) . اصل : تعظم .
( 4 ) . اصل : مفاريز ( حرف پنجم بىنقطه ) .
( 5 ) . اصل : ملكك .