نامه فرستادن صاحبقران به سلطان زين العابدين
لاجرم همّت و الا نهمت به تربيت سلطان زين العابدين بن شاه شجاع مصروف گردانيد و نامهاى محتوى به فنون ملاطفت و عاطفت به طلب وى فرستاد .
خلاصهء مضمون اين كه چون والد مرحوم تو لاف هواخواهى و يك جهتى ما مىزد و جهت خاطر خطير آن است كه نتايج و آثار آن بر عالميان ظاهر و باهر گردد اكنون بنا بر مقاربت ظاهرى و نزديكى موكب مسعود بايد كه بلا توقف به پايهء سرير آسمان شكوه حاضر گردى .
چون نامه به وى رسيد بنا بر « 1 » آن كه زين العابدين را روز نورانى دولت به شام ظلمانى نكبت تبديل يافته بود خيالات فاسده به دماغ راه داده « حلقهء اقبال ناممكن » مىجنبانيد . فرستاده ، صاحبقران را موقوف داشته مدتى جواب نداد تا آن شخص از توقف ملول گشته معاودت نمود .
چون صاحبقران از دواعى موهومهء وى مخبر گشت فرمود كه آغرق همايون به جانب رى رفته مدّتى در آنجا رحل اقامت انداخت . آنگاه مقرر داشت كه رايات [ ] به اعزاز به جانب شيراز نزهت طراز در اهتزاز آمد . اولا اصفهان از پرتو ماه علم ظفر [ 126 ب ] نشان رشك بهشت جاودان گرديد . سيد مظفر كاشى كه خال سلطان زين العابدين و حاكم اصفهان بود با خواجه ركن الدين صاعد و سادات و اكابر اصفهان دست توسّل و استيمان در دامان خلوص طويت زده از شهر بيرون آمده به تقبيل ركاب نصرت مآب معزز گشتند . صاحبقران كامكار ، ايشان را به عنايات گوناگون سرافراز و ممتاز فرمود .
روز ديگر كه صاحبقران چرخ اخضر بر نقرهء خنگ ظفر سوار گرديده قادر سپهر را زيب و زينت داده صاحبقران بر توسن آسمان سرعت ركوب فرمود با امرا و اعيان سلطنت اولا به قلعهء طبرك تشريف فرموده و امير منكو تيمور را مقرر فرمود كه در هر دروازه فوجى را بازداشت تا اسلحه و يراق قاطبهء سكان اصفهان را گرفته به نظر رسانيد . نوئينان بهرام صولت چون مشيّت ربانى به قتل اجامره و اوباش اصفهان متعلق شده بود به فرموده قيام مىنمودند .
هامش
( 1 ) . اصل : بر بنا .