خود كيست قضا كز سخن او به درآيد * هر چيز كه او گفت چنين است چنان شد
و همواره بر زبان الهام بيان جريان فرمودى كه خانهء مضيق دنيا جاى يك كدخدا بيش نيست . -
« سلطان يكى سزد كه خداى جهان يكى است »
- و فى الحقيقة معنى لفظ دولت ، موافقت امور و اتفاقات حسنه را گويند « و ما الدّولة الا اتفاقات الحسنة » .
و آن حضرت را از اولاد امجاد چهار پسر ستوده سير بودند كه اركان اربعهء سراى دولت و چهار پايهء تخت عظمت به ايشان ركنى بودى : ميرزا شاهرخ بهادر ، ميرزا عمر شيخ بهادر ، ميرزا ميرانشاه بهادر ، جهانگير بهادر . [ 125 ب ]
در عرصهء وجود ، بناى فلك نبود * كاقبال رخت خويش در آن خاندان نهاد
نهضت صاحبقران به اعزاز نوبهء اول به شيراز
اوايل فصل بهارى كه صاحبقران اقاليم « 1 » سبعهء آسمان اطنبهء زرين خطوط شعاعى را از دنبال ماهى گسسته بر گردن بره بست ،
يك چند چون سليمان ماهى گرفت و اكنون * چون موسى از شبانى هستش بره مسخر
و در مراتع سبز گردون برج حمل را به تقويت قواى ناميه « 2 » زيب و زينت بخشيد . منادى بهار نكتهء
« فَانْظُرْ إِلى آثارِ »
« 3 » به مسامع محرمان اسرار رحمت كردگار مىرسانيد ، و طاقديس مركز اعتدال متكى جلال فريدون گردون گرديد . مادر پير سپهر خفتگان مهد خاك را به جنبش طبيعى از خواب عدم بيدار مىساخت و غاليهساى باد شمال درّ صدف آتشين انار « 4 » عنبرين به جهت تصرّف هواى دماغ خاكيان مىپرداخت ، رطوبت هوا ساغر لعل فام لاله را از شبنم طراوت مالامال مىساخت ، و شاهد ناميه به جام زرين نرگس مخموران صحن بوستان را به پيالههاى دوستگانى مىنواخت ، صاحبقران قضا توان جشن خسروانه با امرا و نوئينان پرداخته بزرگان لشكر را به انواع عنايات اختصاص داد و امر فرمود تا رايات
هامش
( 1 ) . اصل : اقالم .
( 2 ) . اصل : نامه .
( 3 ) . اصل : الآثار .
( 4 ) . كذا .