تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
برافراخت . و مردم ظلم و تعدى اشرف را در مجالس و محافل به صد گونه آب و رنگ مذكور مىساختند . و جانىبيك ، سلطان بزرگ فرمانفرماى اوزبك كه علامهء تفتازانى ملا سعد الدين شرح مختصر تلخيص را به اسم او موشّح گردانيده با علما و فضلا شبها صحبت مىداشت . نوبتى ملا محى الدين واعظ كه از بلاد آذربايجان نزد او رفته در شهر سرابى « 1 » به مواعظ مشغول بود سخن را به ذكر ظلم و تعدى اشرف رسانيده گفت جناب قدس احديت سلاطين را ظلّ مراحم خود فرموده كه « السلطان العادل ظل اللّه فى الارض » و هر كس از ملوك طريق ظلم و تعدّى مسلوك دارد بر امثال او واجب است كه : اولا به نصايح ممانعت او نموده ، اگر متنبه نشود به شمشير جواب وى بگويد و چندان ازين مقوله گفت كه امرا و حضّار به گريه افتادند . جانى بيك حذر كرد كه خواب و خورد بر وى حرام باشد تا در دفع شرّ اشرف نكوشد . آن‌گاه لشكر بىشمار از اوزبكان خونخوار برداشته از راه دربند شروان به آذربايجان رفت . چون اشرف خبر يافت خزاين بىحساب و شمار خود را كه عقل در تعداد و احصاى آن متحيّر است و آن موازى چهارصد قطار اشتر و هزار قطار شتر زر و گوهر بود - و العهدة على الراوى - به قول صاحب نگارستان عمل نموده ، به قلعهء النجق فرستاد و دويست نفر غلام خود را همراه كرده خود با يك صد غلام و دويست نفر ملازم از عقب روانه گرديد . صبحى اشرف بر فراز پشته رسيده بود . گرد و غبار لشكر جانى بيك را به نظر درآورد كه با لشكرى مانند سحاب از راه سراب رسيد . از خوف و دهشت نتوانست حركت كند تا مردمش از كثرت خوف و رعب يك يك فرار نمودند و به غير از دو غلام گرجى و سه نفر نوكر هيچ كسى بر سرش نماند . از واهمه گريخته شب در شنب غازان توقف كرد و روز ديگر به طرف قلعهء النجق روانه گرديد . خبر به جانى بيك خان دادند . در تبريز توقف كرده جمعى را فرستاد تا خزاين را به تبريز آوردند و چند نفر را روانه گردانيد تا اشرف را حاضر كردند . چون اشرف به ميان اسواق [ 122 الف ] رسيد مردم تبريز سنگ و كلوخ و خاشاك نثارش مىكردند .
هامش
( 1 ) . كذا ( - سراب ) .