بود ، به عقد سليمان خان درآورد و او را با لشكر به فتح بعض بلاد روم كه در حيطهء اقتدار شيخ حسن بزرگ بود فرستاد و ايشان بعد از كوشش بىحدّ و محاربات ممتد مخذول و مأيوس بازگرديدند . شيخ حسن اكثر امرا و نظراى ملك را به قلّت مبالات مصدر مصادرات گردانيده از آن جمله امير يعقوب بيك و بعض امرا را مقيّد و محبوس گردانيد .
قضا را زوجهء شيخ حسن عزت ملك نام را با يعقوب مزبور سر و كارى بود .
گمان برد كه شيخ حسن ، شوهرش از اعمال ذميمه و افعال قبيحهاش مطلع گرديده .
لاجرم دو « 1 » نفر زنان را در صدد دفع شوهر با خود متفق ساخته مشورت نموده و احسن ما قال :
زن از زن چو در مشورت يافت كام * گرفت افعى از افعيى زهر وام
تا در شب شنبه سلخ رجب سنهء اربع و اربعين [ و ] سبع مائه شيخ حسن را در خفيه خفه كردند و جهان را از حيلهء شيخ عزازيل فارغ گردانيدند و خواجه سلمان « 2 » ساوجى كه مادح دودمان ايلكانيان بود در اين باب قطعه فرموده است :
ز هجرت نبوى رفته هفصد و چل و چار * در آخر رجب افتاده اتفاق حسن
زنى « 3 » چگونه زنى خير خيرات حسان « 4 » * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن
گرفت محكم و افشرد تا بمرد و برفت * زهى خجسته زنى خايهدار مردافكن
حكومت ملك اشرف الشهير به اشرف خر
بعد از شيخ حسن ، ملك اشرف چوپانى برادرش مالك ممالك شد و در بلاد ديار بكر و مصر و شام و تبريز فرمانفرماى گرديد و هر كس را متمول مىديد مصادرات مىنمود و حاصلات و طمغاوات « 5 » ممالك را به خزانه برده طلاى بسيار جمع نمود . زر طلاى بسيار مسكوك ساخته به « اشرفى » موسوم فرمود . گويند قبل از ملك اشرف ، زر طلا مسكوك نشده بود و اين زر به اسم او علم [ 121 ب ] اشتهار
هامش
( 1 ) . اصل : دون .
( 2 ) . اصل : سليمان .
( 3 ) . اصل : زبى .
( 4 ) . اصل : خيال .
( 5 ) . ( - تمغاوات ) .