خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد * آن كه مىزيبد اگر جان جهانش خوانى
بر سلطان حسين برادرش خروج نموده وى را بكشت و ملك موروث به دست آورد ، و شاهزاده شيخ على بن سلطان اويس با پير على يكى شده لشكر از تبريز به بغداد بردند . سلطان احمد از مقدمه آگاهى يافته لشكر به مدافعه از بغداد بيرون برد و فى ما بين حرب عظيم واقع شده پيرعلى در آن جنگ به قتل آمده سلطان شيخ على مغلوب شد .
هم در آن اوقات شاه منصور از مازندران آمده سرگردان بود ، كومك از سلطان احمد گرفته به شوشتر رفت و با اسلام كه از قبل شاه شجاع حاكم بود حرب نموده شوشتر بگرفت و همه روزه تاخت به كوهگيلويه برده اموال عجزه و مساكين « 1 » به باد نهب و تاراج مىرفت ، ملك پشنگ حاكم كوهگيلويه عريضه به شاه شجاع نوشت كه اگر كومكى به من شود . . . « 2 » دزفول و شوشتر را گرفته به سركار شهريار ضبط نمايم .
مقارن حال ايلچى سلطان احمد رسيد كه ساروق عادل ، سپهسالار برادر من ، سلطان با يزيد را در سلطانيه جلوس داده اگر اين غلام را فرزند خود تصور فرموده امداد نمايند مىتواند بود . شاه ايلچى سلطان احمد را مقضى الوطر مرخص نموده ، ايلچى ملك پشنگ حاكم كوهگيلويه را گفت اكنون سفر در پيش است بعد از مراجعت تدارك اين امر كرده آيد .
آنگاه رايات فتح آيات را روانهء سلطانيه گردانيد . چون حوالى سلطانيه مخيم سرادقات شاه شجاع گشت ساروق « 3 » [ 120 ب ] عادل پشيمان شد و با سلطان بايزيد بيرون آمده به معاذير مستوثق « 4 » گرديدند .
در آن اثنا سلطان احمد از تبريز آمده داخل اردوى شاه شجاع شد . شاه ميانهء هر دو برادر بساط مصالحه مبسوط فرموده به شوشتر نهضت نمود . در تضاعيف آن حال اصفهانيان از سلطان زين العابدين كه به حكومت اصفهان تعيين شده بود شكايت نمودند . شاه وى را معزول ساخته حكومت آنجا را به پهلوان خرّم داد .
بعد از چند روز كه اردوى ظفر قرين شاه شجاع از شوشتر به عزم بلاد عراق
هامش
( 1 ) . اصل : بمياكين .
( 2 ) . جاى يك كلمه در متن سياه است .
( 3 ) . تاريخ آل مظفر : سارو ؛ روضة الصفا : سارق .
( 4 ) . اصل : مفادير مستونق .