تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
نداشت . همچنين در مراتب شعر و خطاطى و مصوّرى و خاتم‌بندى و سهامى و نقاشى بىبدل بودى و مكرر خواجه سلمان اشعار آبدارش را ستودى و هرگاه بر توسن سپهر سرعت ركوب فرمودى خلايق بر سر راه استاده به دعاى وى اشتغال مىنمودند و اين بيت را ورد زبان داشتند كه :
بوى پيراهن يوسف ز جهان گم شده بود * عاقبت سر ز گريبان تو بيرون آورد
از انكارى « 1 » تا بلاد روم فرمانفرما گرديد . در آن اوان فى ما بين شاه محمود و شاه شجاع برادرش نزاع روى داده شاه محمود به كرياس جم التباس [ 119 ب ] سلطان اويس ملتجى « 2 » گشت . سلطان اويس لشكر عظيم به شاه محمود داده به حرب شاه شجاع فرستاد . شاه شجاع محاربه با او [ را ] صلاح ندانسته فارس را گذاشته به كرمان رفت و شاه محمود فارس را الى بندر جرون به حيطهء تصرف آورده فتح نامهء آن بلاد را به خدمت سلطان اويس فرستاد . سلطان از اين معنى مسرور گشته شعرا تهنيت‌ها به ادا رسانيدند . از جمله خواجه سلمان فرموده است :
دولت سلطان اويس ، عرصهء ايران گرفت * ماه سر سنجقش سرحد كيوان گرفت
از طرفى لشكرش گردن ديوان شكست * وز جهتى صولتش ملك سليمان گرفت
در آن اوقات سلطان اويس را عطفهء عنان به يكى از بلاد واقع شد . شاه شجاع از كرمان مراجعت نموده فارس و عراق بگرفت و شاه محمود در اصفهان به دست ملازمان « 3 » شاه شجاع گرفتار شد . اولا هر دو جهان بينش را به ميل آتشين مكحول ساخته محبوس نمود و هم در حبس وى را مسموم گردانيد . اين ابيات بگفت :
محمود ، برادرم شه شير كمين * مىكرد خصومت از پى تاج و نگين
كرديم دو بخش تا برآسايد ملك * او زير زمين گرفت و من روى زمين
سلطان اويس در جواب گفت :
هامش
( 1 ) . كذا . ( 2 ) . اصل : بلخى . ( 3 ) . اصل : ملازن .