مدخل نسازد و به محض اطلاع بر مضمون فرمان روانهء درگاه عالم پناه شود .
آنگاه سيد عماد الدين مقضى الوطر عزيمت دار الملك نمود و قبل از وصول سيد به شيراز حسّاد غمّاز و اصحاب اغراض خبر به اتابك رسانيدند . چون سيد قريب دار الملك رسيد شروع در مهام ملكى و مالى و تمشيت مقدمات و رفع محاسبات كرده ابا بكر خواجه را دو شاخه نموده به اتابك پيغام فرستاد كه شما را بالفعل متوجه درگاه معلّى بايد گرديد . و امرا و اعيان اتابكى روزها در خدمت سيد به سر برده نيمه شب به ملازمت تخت اتابكى مىرفتند .
سيد در بيست و دويم رمضان المبارك سنهء ثلاث و ثمانين [ و ] ست مائه به شيراز آمده در ميدان سعادت نزول نمود و امرا و نظرا كه سال گذشته به تساوى سيد عماد الدين سر فرود نمىآوردند مىبايست هنگام ركوب وى به گرفتن ركاب بر يكديگر سبقت جويند . تا هلال شوّال همايون فال از افق اقبال چون ابروى مقوّس مخدرات جمال بنمود سيد به تمهيد جشن ملوكانه و نماز عيد فرموده و امرا و اعيان فارس با وكلاى اتابكى همگى حاضر شدند . اتابك منتظر بود كه سيد موافق رسوم و عادات نزد وى رفته تكليف فرمايد و سيد از كمال غرور اين احتمالات را به خاطر مخطور نمىساخت . بعد از عدم وقوع ، طرفين رنجيده خاطر شدند .
اصحاب غمز و سعايت اتابك را اغوا كردند كه عماد الدين علوى كمينه خادم اجداد شماست . او را چه يارا كه خيالات فاسدهء جلالت و ابهت [ 108 الف ] نمايد و ازين قرار شما را دست از ملك موروثى بايد شست . اكنون حسام انتقام ، غبار نخوت از رخسار حال او مىشويد و بعد از قتل او محضرى درست داشته به درگاه معلى بايد فرستاد كه عماد الدين سلوك نالايق با خلايق پيش گرفته بود و ماليات ديوانى را صرف قروض خود مىكرد .
پس امراى حشم و اعيان فارس محضر مزوّرى ساخته اين تدبير نمودند . در خلال اين احوال جواسيس و منهيان خبر دادند كه سواد لشكر نكودار از سرحد سيرجان و كرمان نمودار شده ، سيد عماد الدين حيله انگيخت كه اتابك را به اصطخر فرستاده بىاختيار نمايد . لاجرم كس نزد اتابك روانه داشت كه شما به اصطخر به حشم فرماييد كه ما با لشكر نكودار محاربه خواهيم كرد . مبادا نالايقى به منسوبان شما رسد .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى
ص٢٦٦