تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
معاودت لفظ « مريو مريو » « 1 » كه مغولان بر سبيل سخريت و استهزا مىگويند ، مىگفتند و طعن مىكردند كه آغوشى كه به مضاجع نرم سمور و قاقم معتاد باشد چگونه تحمل اعباء درع گران سنگ آورد ، و ساعدهاى بلورين كه مدام از عكس ساغرهاى مدام خيالى باشد چگونه از خون ، گلگون تواند گرديد ، و سرى كه از سايهء گل درد سركشد به چه نحو طاقت ضرب عمود آورد ، و فى الحقيقه اگر مستخبران آثار و مستحضران اسمار داستان حرب مغول سيّما نكودار را تاج فهرست و اكليل سر جملهء رزم رستم و اسفنديار گردانند ، هر آينه لايق آيد و موافق نمايد . چون جماعت نكودار مراجعت كردند [ و ] آوازهء اين خبر وحشت اثر به مسامع جلال ايلخانى رسيد در شهور سنه ثمان [ و ] ست مائه سوغون‌جاق نويان را تعيين فرمود كه به شيراز رفته مدتى تدارك امور مزبور نموده مفاسد را به مصالح مقرون سازد و سوغون‌جاق نويان به شيراز رفته مدتى متمادى در هر باب كوششهاى بليغه و بذل جهد نمود . ليكن اهالى شيراز عرايض به درگاه لازم الاعزاز فرستاده استدعاى حاكم مستقلى داشتند كه به رتق و فتق كليات و جزئيات امور جمهور قيام و اقدام تواند نمود . لاجرم آراى امرا و نوئينان بر آن قرار يافت كه حكومت شيراز به اتابك [ 106 ب ] ابش خاتون بنت اتابك سعد تفويض ماند . بنا برين يرليغ جهان مطاع در باب حكومت فارس به اسم اتابك ابش صادر گرديد .

ذكر حكومت اتابك ابش بنت اتابك سعد و واقعات او

اتابك ابش مشترى سپهر سعادت و زهرهء آسمان دولت بود و به وفور دانش و مهارت در اكثر امور و علوم بر مشابهات خود رجحان داشت و عاقلهء ملك و كافلهء عزّ و بالغهء رشيدهء عصر بود و هم در آن اوقات شاهزادهء والاقدر منكو تيمور كه از اولاد امجاد جغتاى خان بود وى را به حبالهء عقد زوجيّت درآورده . چون اتابكى فارس به اسم ابش آرايش يافت عموم انام شيراز خوشدليها و استقبال نموده او را به منزل والد فرود آوردند و ابش مدت بيست و يك سال در
هامش
( 1 ) . اين اصطلاح مغولى براى ابراز پيروزى و طعنه بر مغلوب است و در متون آمده . گ . دورفر آن را در فرهنگنامهء لغات تركى و مغولى در زبان فارسى توضيح كرده است . جلد اول ، ص 698 - 699 ( ويسبادن ، 1963 ) .