جمالى چو در نيم روز آفتاب * كرشمهكنان نرگس نيم خواب
منسوب مىساختند .
سلجوق شاه تركان را به لطايف الحيل به عقد زوجيّت آورد . شبى از شبها كه تجاويف دماغ سلجوق شاه از بخار مى ارغوانى ممتلى بود حركت ناخوش تركان و گرفتن برادرش به خاطر وى رسيده دود ناخوش آرايش دل به روزن دماغش تصاعد نمود ، مىخواست كه در صدد انتقام درآيد . باز ناصح خرد او را به مقام تسلى و انتباه آورد تا رفتهرفته ايمايى از مقدمهء شمس الدين قرع ابواب كاخ صماخ وى نمود .
شبى از شبها كه زال محتال زمانه چادر ابيض نورانى به طيلسان اسود ظلمانى تبديل داد ديگر باره حرارت بادهء آتشين مزاج در كاشانهء دماغ نيران فتنه انگيخته ، بازوى قوت عصبيّت و عزت حميّت سرپنجهء عقل دورانديش را بر يكديگر پيچيد .
بر صف نعال نظر افكند . غلام زنگى از جملهء فراشان درگاه [ را ] به نظر آورد ، قامتى چون ليالى شتوى طويل و مديد و صورتى مانند عفاريت هايل و شديد . وى را طلب فرموده با آن كه واله زلف و خال و شيفتهء غنج و دلال تركان بود فرمود كه سر آن حليلهء سراپرده دولت را بريده به نظر آورد . آن زنگى فورا به امتثال فرمان قيام نموده سر [ 105 الف ] تركان را در طشت زرين نهاده نزد سلجوق شاه آورد . سلجوق شاه دو دانه مرواريد كه هر يك به قدر بيضهء حمامه و سالها در حجر « 1 » تربيت سحاب نيسانى پرورش يافته و در گوشوار تركان بود به اشارهء انامل « 2 » با گوشهاى تركان جدا كرده در وجه انعام مطربى عوّاد كه به غنا اشتغال داشت مقرّر نمود .
روز ديگر كه زنگى سياهفام ظلام طشت زرين مهر را از بام قصر چهارمين رها نمود و طنين شناع آن شناعت به كاخ صماخ خاص و عام راه يافت برادر تركان خاتون بر مركب سرعت سير ركوب نموده در تعجيل بر بريد شمال و صبا سبقت مىجست تا چنين تظلّم را مماس خاك آستان ايلخانى ساخته عرض واقعه نمود .
ايلخان التاجو نويان را با لشكرى از مغولان به اتفاق علاء الدوله اتابك يزد كه پدر تركان خاتون بود به قلع و قمع سلجوق شاه روانه فرمود . يرليغ عالميان مطاع
هامش
( 1 ) . كذا .
( 2 ) . اصل : ابافل .