پذيرفتند و طنطنهء عظمت و شوكت وى به جايى رسيد كه سلطان كنبايت اسپى چند از حضرت اتابكى خواسته از وى مستقبل خراج گرديد و با وصف آن كه در زمرهء مشركين منخرط بود فرمود تا [ بر ] رئوس منابر اسلاميه خطبا ، خطبهء دولت اتابك خواندند .
نفس ناطقهء ايام از جرايد مآثر و مفاخر آن زبدهء اكرام انشا و اثنيهء وافر ادا مىنمود و از الطاف ايزدى يوما فيوما [ 103 الف ] در ارتفاع مدارج رفعتش مىافزود و در ترويج ملت بيضا و پاس شريعت غرّا به حدّى مبالغه مىفرمود كه هيچ آفريدهاى را سواى علوم قرآنى به علم منطق و رياضى و حكميّات قدرت مباحثه نبود .
چون پادشاه جهان ستان چنگزخان تسخير بلاد ايران نمود ، از روى اخلاص تنسوقات و بيلاكات در صحبت برادر خود تهمتن به خدمت اوكتاى قاآن فرستاده ملتزم باج و خراج گرديد . قاآن وى را سيور غاميشى و يرليغ و خلعت ممتاز فرموده لقب گرامى قيلق خانى ارزانى داشت و به ميامن حصافت و دانشمندى اتابك ، نفوس و ناموس اهالى شيراز در كنف حمايت و اعزاز محفوظ و محمى الجوانب « 1 » ماند .
آنگاه صاحب ديوان سعيد عميد الدين اسعد را با تحف و طرف « 2 » به ديوان اعزّ امجد خلافت فرستاد . خليفه خلعت و منشور سلطنت موشّح به لقب ناصر دين امير المؤمنين به مصحوب جناب وزارت مآب به اتابك مرسول گردانيد . اسعد اين بيت را در تهنيت خلعت ادا نمود :
و جاء تك من دار الخلافة خلعة * بعلياك نالت مفخرا و معاليا
چون جاه و حشمت اتابكى به درجات كمال مقرون گشت ، ملك سلطان بن سلطان بن ملك قوام الدين بن ملك تاج الدين بن ملكشاه بن جمشيد از جزيرهء قيس هداياى كثيره به حضرت اتابكى فرستاده التماس قصبات سواحل نمود ، مشروط اين كه آنچه از سواحل بحر عمان به تصرّف آرد به قرار مناصفه به سر كار اتابكى [ تعلق گيرد ] .
هامش
( 1 ) . كذا ، شايد سنى الجوانب .
( 2 ) . اصل : ظرف .