تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
و تتمهء رباعى را به راى رزين وزير بىنظير حواله نمود . خواجه فورا فرمود كه :
از حضرت ما برند انصاف به شام * وز هيبت ما برند زنّار به روم
[ 101 ب ] و سلطان وى را تحسين نمود . آن روز مجلس را به جلوهء ساقيان زينت ديگر بخشيده شراب خوردند و . . . « 1 » فيثاغورث شان اين رباعى را زيب [ ] عالى گردانيدند . در شهور سنهء ثلث عشر و ست مائه سلطان محمد خوارزمشاه به نحوى كه قبل از اين مجملى مرقوم شده رايات آفتاب اشراق به عزم فتح عراق برافراخته آن بلاد را از پرتو ماه علم ظفر شيم منوّر ساخته بود . اتابك از بهادران لشكر هفتصد نفر برداشته « كالبرق الخاطف و الريح العاصف » خود را در رى به لشكر سلطان رسانيده بعد از تساوى صفوف خود را چون فراش كه بر شعلهء شمع زند يا ريح عاصف كه بر قلب آتش فروزندهء سوزنده تازد ، مكررا بر لشكر سلطان زده ، رزمى كرد كه مريخ خنجرگذار متحير گشت . سلطان كافهء متجنده « 2 » را از طعن و ضرب سيف و سنان نسبت به وجود كثير الجود اتابك منع فرمود . ناگاه اتابك از سمند آسمان سير صرصر تك جدا شد و كمند افكنان عرصه را بر وى مضيق كردند . لاجرم اتابك تن به قضا در داد . چون وى را به خدمت سلطان بردند ، سلطان گفت اى برادر اين همه جفاى ما و جور چه بود . گفت چون استماع ورود موكب مسعود نمودم شرم داشتم كه نام فرار بر لوحهء آمال خود گذارم . سلطان را دليرى و طلاقت لسان و ذلاقت بيان اتابك خوش آمده وى را به خلاع فاخره ممتاز گردانيد . آن‌گاه كماكان ممالك فارس و توابع را در وجه وى مقرر داشت و يرليغ عاطفت و منشور دولت به وى ارزانى فرمود . بين الخائبين بر اين موجب معاهده و پيمان به ايمان مؤكد گرديده كه دو دانگ از محصولات فارس را رسما بالمسانهة به سركار سلطانى رساند و پسر كوچك خود زنگى را به رسم نوا و گرو در خدمت سلطان گذاشت و در حالتى كه از سلطان مرخص مىگشت ، سلطان ملك زوزن را واسطهء عقد قرابت و ذريعهء عهود موالات و
هامش
( 1 ) . كلمه‌اى شبيه منستدان ( آيا منشيان ؟ ) . ( 2 ) . اصل : منجشده .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 253 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان