كمان قضا جستن كرده بر مقتل « 1 » جمال الدين آمده شكست بر لشكر شيراز افتاد و اموال و غنايم بىشمار به دست تكله آمده . از اين فتح نامدار از دور و نزديك همگنان حسابها از وى گرفتند و همچنان سه نوبت عساكر فارس به كوهگيلويه آمده از تكله شكستهاى عظيم يافتند .
آنگاه تكله لشكر بىشمار برگرفته بر سر حسام الدين خليل ، حاكم لر كوچك ، كه ولد شجاع الدين على خورشيد بود رفته مظفر گشت و چند محل از محال لر كوچك را به حيطهء ضبط آورد تا در سنهء خمس و خمسين و خمس مائه بهاء الدين گرشاسپ را سپهسالار نموده به خوزستان فرستاد ، و در اين سال كه هلاكو خان به بغداد مىرفت بر سبيل مطاوعت به خدمت پيوست .
هلاكو خان وى را در تومان كيوقا نويان تعيين فرمود . بعد از فتح دار السلام بغداد حسّاد به مسامع جلال رسانيدند [ 96 الف ] كه تكله از مقدمهء قتل خليفه محزون است . هلاكو خان از تكله كوفته خاطر گشت ، بنا بر توهّم سخط ايلخانى به لرستان رفت . خان كيوقا نويان را با يك تومان لشكر جهانگشاى فولاد خاى متعاقب وى فرستاد .
چون خبر به تكله رسيد الب ارغون برادرش گفت اولى آن است كه مرا جهت استرضاى ايلخان با نامه [ به ] سرير اعلى فرستى و تا مراجعت من دست جدال در اكمام مسامحه مخفى دارى . تكله راى برادر پسنديده وى را با بيلاكات و هدايا به حضرت ايلخان سبيل نمود .
ايلخان الب ارغون را محبوس فرموده انگشترين خود را به جهت استيمان تكله روانه گردانيد . تكله خدعهء ايلخان را جمله مزيد عاطفت نموده به پاى خود روانهء موقف بأس و ياسا گرديد . چون داخل بارگاه سپهر اشتباه گشت خان وى را به يرغو خوانده حكم فرمود تا در حضور كلهء تكله را جدا كردند و الب ارغون را يرليغ و خلعت حكومت لرستان داده مرخص فرمود .
الب ارغون به كوهگيلويه آمده عالم خرابى به نظر آورده مدتى به نظم و نسق و زراعت و عمارت پرداخت و خلايق متفرّق از محال جمع آمده ملك به حالت اولى
هامش
( 1 ) . اصل : مقبل .