حكومت اتابك هزار اسپ
از ابو طاهر پنج پسر تخلّف نمود ، اتابك هزار اسپ ارشد اولاد بود ، برادران وى را به اتفاق قايم مقام پدر گردانيدند .
رشته تا تنهاست او را زور زالى بگسلد * چون دو باشد عاجز آيد از گسستن زال زر
و هزار اسپ بساط معدلت و سخاوت مبسوط داشته آوازهء عدالت و نصفت او به مشارق و مغارب رسيد و چنانچه سبق ذكر يافت در واقعهء مغول سى هزار سوار جرّار در نيشاپور به كومك سلطان محمد خوارزمشاه برد .
چون بقاياى قبايل الوار در جبل السماق شام صيت جاه و جلال وى را استماع نمودند جمعى كثير و جمّى [ 95 ب ] غفير آمده به وى پيوستند .
و چون مكررا با سلغر و تكله ولد او محاربه نموده در كل محاربات قرين فتوحات گرانمايه گرديد سلغر صبيهء آسيهء اسوهء خود را كه صدف درّهء بيضاى نباهت بود در سميط ازدواج هزار اسپ منخرط گردانيده و حق تعالى پسر نيكو محضرى از بطن دختر اتابك به وى كرامت فرمود ، وى را به نام جد امجد به تكله موسوم نمودند . و جاه و مكانت اتابك به جايى رسيد كه از دار الخلافه منشور و خلعت سلطنت جهت وى آوردند ، تا منشور حياتش به خامهء ترقى هادم اللذات سمت بطلان پذيرفت .
حكومت اتابك تكله بن هزاراسپ
بعد از هزار اسپ ، اتابك تكله قايم مقام پدر شد . در آن وقت اتابك سعد كه عن قريب نام سعادت انجامش زيب كللى « 1 » خواهد گشت از تكله رنجيده جمال الدين عمر عمزادهء خود را با ده هزار سوار و پياده به كوهگيلويه فرستاد . ايشان در وقت به تكله رسيدند كه زياده از پانصد كس با وى نبودند . تكله به تجلّد مشغول حرب گشت و بنا بر كثرت خصمان خايف شده جوياى مفرّ و مهربانى بود . ناگاه تيرى از
هامش
( 1 ) . جمع كلة .