پسرش محمد بنا بر وفور شهامت نزد سلغر رفته اعتبار مالاكلام يافت . بعد از محمد ابو طاهر ، ولدش ، منظور نظر التفات سلغر گشت ، تا او را با لشكرى به محاربه فرستاد و ابو طاهر در آن حروب مظفر و منصور شده مقتفى ابو طاهر از آن سفر به فارس رفت . اتابك سلغر وى را نوازشات نموده و مخيّر گردانيد كه هر چه آرزو دارى از من بخواه . ابو طاهر گفت اگر لشكر به من داده مقرر فرمايى به لرستان [ 95 الف ] رفته جهت اتابك مسخر سازم .
اتابك سپاهى در صحبت وى به كوهگيلويه فرستاد . چون ابو طاهر به كوهگيلويه رسيد به صلح و جنگ و تهديد و ترعيد و ترعيب و ترهيب بر آن ديار مستولى شده به مقتضاى غرور جاه كه فطرى و جبلى نوع انسان است به . . . « 1 » و اكثار مال و منال موجبات استقلال [ و ] استكبار و استبداد بنياد كرده سلغر را
« نَسْياً مَنْسِيًّا »
انگاشت و لرستان را نيز به انوار معدلت ، رشك جنت اعلى كرد و از اطراف و اقطار بلاد و امصار ، قبايل و عشاير اكراد و الوار به وى پيوسته بقاياى شولان را قتل عام نمود و تا چهار فرسخى اصفهان به حيطهء اقتدار آورده حكم كرد تا وى را « اتابك » خواندند و اتابك تكلهء سلغرى با او حرب كرده هزيمت شد و ابو طاهر غالب و ظافر گرديد .
« 2 » ايام حكومت اتابكان لر بر اين منوال هشتاد و شش سال بود :
اتابك ابو طاهر دو سال ،
اتابك نصرت الدين هزار اسپ پنج سال ،
اتابك تكله بن هزار اسپ پانزده سال ،
اتابك الب ارغون برادر او ،
اتابك يوسف شاه بن هزار اسپ سى سال ،
اتابك افراسياب بن شمس الدين الب ارغون دوازده سال ،
اتابك احمد برادر افراسياب سى سال ،
افراسياب كوچك ولد احمد دو سال .
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . در ترتيب اسامى اتابكان اشتباهاتى وجود دارد . در ضمن اين قسمت مربوط به روضهء ششم مىشود كه عنوان در اين قسمت نيامده است .