تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
سوراخ خانه‌اى است و چند خم مملو از زر سرخ در آنجا چيده . مشتى از آن نقود برداشته در شبى كه با كنيز ملاقات مىكرد به وى داده [ 47 ب ] گفت چنين گنجى يافته‌ام . كنيز را تدبيرى به خاطر رسيد . نزد عضد الدوله رفته گفت تقصيرى از من صدور يافته ، اگر عفو ملك شامل حال من شود بيان كنم . عضد الدوله انگشترين زنهار به وى داد . جاريه صورت واقعه را معروض داشت . فرمود كه از جريمهء تو گذشتم و تو را به وى خواهم داد . مشروط بر آنكه با دوست خود بگويى تا تو را بدان جا راه نمايد و در وقت رفتن مشتى ارزن در جيب كرده در عرض راه بيفشانى تا به اين نشان راه به آن توان برد . جاريه التماس ديدن خزانهء مزبور نموده . در وقت رفتن ارزن بيفشاند و روز ديگر به شاه و الا گوهر گفت كه به فرموده قيام نمودم . عضد الدوله به نشان ارزن به خزانه راه برده فرمود كه گنج مسفور را به سركار وى نقل نمودند و جاريه [ را ] با اموال فراوان به سپاهى داد . آورده‌اند كه تاجرى مال خطير به احمد نام قاضى فنا خسروگرد كه شرح آن در فاتحه مذكور است سپرده بود . بعد از مدتى كه طلب آن وجه نمود قاضى به انكار ملقى كرد . لاجرم تاجر به عضد الدوله عرض نمود . عضد فرمود كه اين معنى را به كسى مگوى تا از من خبر به تو رسد . آن‌گاه قاضى را بخواند و گفت حوادث روزگار بسيار است . من خزانه به تو مىسپارم كه در وقت خود بازيافت نمايم و مرا بر كمال صيانت و فتوّت و حسن امانت و ديانت تو اعتناى تمام و وثوق ما لا كللى « 1 » است . اكنون به سعادت بازگرد و فردا نزد من حاضر شو . چون قاضى بيرون رفت عضد الدوله تاجر را طلب فرموده گفت چنين تدبيرى در باب حصول مقصود تو نموده‌ام . نزد قاضى رفته بگوى كه اداى امانت من را مستقبل شو و الا به عضد الدوله خواهم گفت كه امانت و ديانت تو در اين مرتبه است . تاجر نزد قاضى رفته اظهار اين معنى نمود . قاضى انديشه كرد كه اگر به انكار مبادرت نمايد عدم سپردن امانت
هامش
( 1 ) . اصل : كذا .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 131 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان