تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و در سر خوان انواع تره و سبزيها از زمرد اخضر مرتّب مىنمودند . و هر روز بره با سيخ طلا بريان كرده با سينى طلا به خدمتش مىآوردند . بعد از اكل چند لقمه در وجه ارباب طرب مقرّر بود . و باربد به عدد ايام سال سيصد و شصت نوا ساخته بود و هر روز يكى از آنها خوانده مىشد . يكى از آن جمله نواى « خسروانى » است .
ز خسرو نيست كمتر عزّ و جاهت * كه بزمت را نواى خسروانى است
ديگرى نواى « خاركن » است :
نواى « خاركن » از عندليب نيست عجب * كه عمرها سر و كارش نبوده جز با خار
ديگر نواى فاخته است كه اكنون « فاخته ضرب » گويند . بالجمله چون موجبات غرور و نخوتش از تعداد تجاوز نمود باد پندار به كاخ دماغش راه يافته وقتى كه نامهء [ 42 ب ] سرور عالم - صلى اللّه عليه و آله و سلم - به وى رسيد بر نخوتش گران آمده بدريد و گفت :
كرا زهره كه با اين احترامم * نويسد نام خود بالاى نامم
و صورت بعضى از نامهء مبارك اين است كه : من محمد رسول اللّه الى پرويز بن هرمزد : اما بعد فأنى احمد اللّه اليك الذى ارسلنى بالحق بشيرا و نذيرا انذر بحرب من اللّه و رسوله اسلم تسلم . پرويز در خشم رفته به بازان ملك يمن نوشت كه شخصى در تهامه دعوى پيغمبرى مىكند . بايد كه او را گرفته نزد من روانه كنى . بازان معتمدى را با شش نفر فرستاد . ايشان به خدمت جناب اقدس نبوى آمده گفتند خداوند ما چنين فرموده . آن حضرت گفت خداى من خبر داد كه دوش خداى شما را هلاك نمودند . ايشان تاريخ را نوشته مترصّد خبر بودند . بعد از هفته خبر رسيد كه شيرويه بن پرويز به طمع ملك در همان شب كه آن سرور خبر داده بود شكم پدر را دريده . منقول است چون خبر دريدن نامهء مرسوله به رسول - صلى اللّه عليه و آله - رسيد دعا فرمود كه « اللهم مزق بطنه كما مزق كتابى » و بعضى به جاى « بطنه »