دولت جلوس دادند . او نيز مثل شيرويه برادر خود بعد از شش ماه بر دست بنده [ اى ] هلاك شد .
پادشاهى يزدجرد دو سال [ بود ]
بعد از شهريار ، يزدجرد پسرش را پادشاه كردند . عهد وى با خلافت عمر بن الخطاب مقارن بود .
عمر ، سعد بن ابى وقاص را به حرب عجم فرستاد و يزدجرد شكست يافته به جانب خراسان طريق هزيمت پيمود . در عرض راه به آسيابى فرود آمد . آسيابان به طمع لباس مرصّع و يراق اسپ يزدجرد را كشته سرش از تن جدا كرد و دولت ملوك عجم به انجام و اختتام انجاميد .
پردهدارى مىكند بر طاق كسرى عنكبوت * جغد نوبت مىزند بر دخمهء « 1 » افراسياب
چمن اول [ از روضهء اول ] در بيان تسلط فراعنهء بنو اميه
محدّثان آثار و مستخبران اسمار مرقوم خامهء گوهربار درر نثار فرمودهاند كه چون به مؤدّاى حديث صحيح صريح حضرت رسالت پناهى كه « الخلافة من بعدى ثلاثون سنة ثم بعدها ملك و امارة » سى سال ايام خلافت خلفاى راشدين آن سرور منقضى گرديد .
بنابر آنكه بنو اميه و ايّام اقتدار عثمان مكنت تمام و ثروت و حشمت ما لا كلام يافته بودند و معاوية بن ابى سفيان در بلاد شامات مستقل شده منشور حكومتش به طغراى غرّاى موشّح گشت به كلى دست از ايمان و اسلام بازداشته با آل و اولاد آن سرور خصومت و قتال نموده و چون هنگام انتقال آن مخذول به بئس المهاد نزديك رسيد مردمان را به بيعت يزيد پليد ملعون دعوت نموده و آن ملعون آنچه لازمهء شرارت و شقاوت بود به عمل آورده و اصرار بر كفر كرد . آنچه كرد و ايام تسلط آن
هامش
( 1 ) . اصل : بدفعه .