« ملكه » نوشتهاند به اين نحو : كه « مزق اللّه ملكه كما مزق كتابى . »
بالجمله چون فرستادگان ملك يمن ، صدق كللى « 1 » سعادت فرجام آن حضرت را به رأى العين ديدند ايمان آورده در سلك احرار و ابرار منخرط گرديدند .
پرويز به هر بزمى زرينتره آوردى * زرينتره كو بر خوان رو كم تركوا برخوان
گويند روزى پرويز در طاق كسرى با شيرين بر تخت طاقديس نشسته اسباب عظمت و موجبات عشرت آماده [ كرده ] و بساط با انبساط و صحبت چيده با شيرين گفت چه خوش بودى اگر سلطنت هميشه با يك نفر مىبود . شيرين گفت اگر چنين بودى از اسلاف تو به تو نرسيدى . قصر « 2 » شيرين از آثار اوست .
پادشاهى شيرويه شش ماه [ بود ]
چون شيرويه پرويز را كشته قايم مقام وى شد به حكم اين كه :
پدركش پادشاهى را نشايد * و گر شايد بجز شش مه نپايد
بعد از شش ماه كشته گرديد .
آوردهاند كه هيچ پادشاهى در نسب به شيرويه نمىرسد ، زيرا كه نسب او به بهرام گور و نسب بهرام به اردشير بابك و از اردشير به كيقباد و از كيقباد به كيومرث گلشاه منتهى مىشود .
پادشاهى توران دخت شانزده [ 43 الف ] سال [ بود ]
چون بعد از شيرويه از ابناى ملوك كسى نمانده بود توران دخت را پادشاهى دادند . وى شانزده سال حكومت كرده درگذشت .
پادشاهى شهريار بن پرويز شش ماه [ بود ]
شهريار بن پرويز [ را ] كه از شكم « 3 » مطربهء اصفهانى متولّد شده بود بر تخت
هامش
( 1 ) . كذا .
( 2 ) . اصل : قيصر .
( 3 ) . اصل : شكر .