نشاندند و خواستند كه از وى همان آيد كه از هماى دختر بهمن آمده بود .
شعر
نه هر شمشير گوهردار باشد * و يا هر لفظ گوهربار باشد
چون آن خبر به مصطفى عليه السلام رسيد كه اهل عجم زنى را به پادشاهى نشاندند ، بر لفظ مبارك راند : « لن يفلح قوم اسندوا امرهم الى امرأة » ، هرگز فلاح نيابند گروهى كه كارهاى خود را به زنى بازگذارند . و همچنان شد . و پوراندخت فيروز خسرو را بگرفت و بر دنبال اسب بست و در ميدان به زارى بكشت . و در زمان او لشكر اسلام خروج كردند و او وفات يافت ، و مدت پادشاهى او شش ماه « 1 » بود .
آزر مى دخت پرويز -
خواهر او بعد ازو پادشاه شد ، هرچند او را اسباب كفايت و شهامت بود ، ليكن چون دولت نبود كفايت چه سود !
مرا ز دانش چون نيست حاصلى جز غم * چو بخت يار نباشد چه سود دانايى !
او را به زهر هلاك كردند ، و مدت پادشاهى او چهار ماه بود .
فرخزاد -
محمد جرير طبرى گويد : سبب فوت آزر مى دخت آن بود كه چون پادشاه شد مردى بود او را فرخزاد گفتندى از فرزندان پرويز ، او را وزارت داد ، و فرخزاد را پسرى بود رستم نام ، امير خراسان بود . فرخزاد بر آزر مى دخت عاشق شد و به تعريض و تصريح خود را بر وى عرضه كرد و غصهء درد دل خويش باز راند . آزر مى دخت گفت كه پادشاه را آشكارا شوهركردن لايق نباشد و ليكن اگر هواى وصال ما دارى ببايد آمدن تا در پناه ظلام و حمايت تاريكى به مراد برسى كه « شب نمايند عاشقان را راه » . فرخزاد گمان برد كه مقصود حاصل شد . چون شب داج دواج [ 31 - ر ] قيرگون در بركشيد فرخزاد به در حرم آمد . آزر مى دخت را خبر شد ، بفرمود تا سر او برداشتند و او را همانجا افتاده بگذاشتند . چون روز شد ، خلق او را ديدند ، دانستند كه قصد ملك كرده است ، بدان سبب كشته شده . او را دفن كردند . چون پسرش را خبر شد لشكر كشيد و به مداين آمد و بفرمود تا آزر مى - دخت را از تخت فروكشيدند و بعد از فضيحت به خون پدرش قصاص كردند « 2 » .
هامش
( 1 ) - با : چهار ماه .
( 2 ) - اين داستان بتفصيل در تاريخ بلعمى ( چاپ وزارت فرهنگ ، ص 1203 - 1206 ) آمده است .