تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
بودند . پادشاه تفحص نمود ، وزير گفت : بعد از چندين خدمتهاى پسنديده كه در مدت عمر خود به جاىآوردم به دروغى كه دشمن بگفت مرا متهم گردانيد و گفتند كه اين بنده را با شما مراسلات است و سبب اين فتنه گشته ، و بنده را به چنين عقوبت مبتلا گردانيد و زنان و فرزندان مرا بر آتش بريان كرد و مرا بر سر اين راه انداخت و از حق جل و علا اين حاجت خواستم كه زنده به حضرت رسم تا داد خود از ايشان بستانم . چون بدين سعادت رسيدم اميدوارم كه چنان باشد و خواهد بود . بنده حيلتى كرده است و زحمتى بسيار كشيده و درين بيابان راهى ساخته و خواسته كه ملك شما را به دست ايشان دهد . چون حق تعالى نخواست و تقدير بر خلاف تدبير واقع شد همانا كه فتح آن مملكت ميسر خواهد شد . بدان كه گشتاسف با لشكرى بىشمار در مقابله مىآيد و تا او بدينجا رسيدن شما در آن راه به تخت‌گاه او مىرسيد . گفت : چگونه تواند بود ؟ گفت : پادشاه بفرمايد تا ديده‌بانى بر بلندى در اين بيابان نظر كند ، اگر ميلى بنمايد آن سر راه است . چون نظر كردند آن ميل بديدند ، شاديها نمودند ، گفتند : مراد برآمد . پادشاه بفرمايد تا ده روز آب و علفه و علوفهء لشكر ترتيب كنند . و ترتيب كرده روى به بيابان نهادند . چون بدان ميل رسيدند ميل ديگر بديدند ، راه پنداشتند ، و از مكر وزير خبر نداشتند . لشكر در بيابان كشيدند و زحمت بسيار ديدند تا بدان ميل آخرين رسيدند بر آن نوشته ديدند كه هر كه بدينجا رسيد مرد و از صد هزار يكى جان نبرد . حيرت آوردند و از وزير پرسيدند كه اين چيست ؟ گفت : بندگان با خرد در حق خداوندگار خود چنين بندگى بجاىآوردند . من خود را فداى پادشاه و مملكت كردم ، اكنون بدانيد كه نزديك‌ترين راهى كه از بيابان بيرون روند اين است كه آمديد . آورده‌اند كه پادشاه هند با هفتاد كس [ از نزديكان ] از آن بيابان خلاص يافت ، باقى همه هلاك شدند . [ 18 - ر ] وزير چنين بايد كه خدا ترس و پادشاه دوست و جهان‌بان و رعيت‌پرور بود تا نام نيك بر صحايف اوراق و دواوين نگارد و به يادگار بگذارد . و از آثار او « 1 » بيضاء شيراز است ، و از مشاهير حكما سقراط عامل ( ؟ ) « 2 »
هامش
( 1 ) - يعنى گشتاسب . ( 2 ) - با : عامد .