نظر كرد ، سگى ديد بر دار كرده ، پرسيد كه اين چيست ؟ چوپان گفت : اى امير ، اين سگ معتمد من بود و اين رمه را به وى سپرده بودم ، مدتى شد تا نقصانى در اين رمه افتاد . چون تفحص كردم اين سگ با من خيانت كرده بود و با ماده گرگى الفت گرفته ، رها مىكرد تا او مىآمد و يك يك گوسفندان از اين رمه مىبرد .
دانستم كه نقصان رمه ازين سگ است . او را بر دار كردم .
گشتاسف از اين سخن متنبه شد و گفت رعيت چون رمهاند ، من نيز تفحص احوال ايشان كنم . مراجعت نمود و از رعيت روزنامهها « 1 » خواست . جمله به نام راست روشن ديد ، دانست كه فساد ازوست . او را بر دار كرد ، و اين مثل زد و به يادگار بگذاشت ، بيت :
به نام نيك تو خواجه فريفته نشوم * كه نام نيك تو زرق است و دام مرنان را
كسى كه دام كند نام نيك از پى نان * يقين بدان تو كه دام است نامش مرجان را
بعد از آن وزير پيشين را طلب فرمود و به تدبير رفع ياغى مشورت كرد .
وزير مردى كافى عاقل بود ، گفت : پادشاه را مقصود چيست ؟ پادشاه فرمود : پانصد تومان زر بايد تا تجهيز لشكر كنم . وزير گفت : خراج مملكت چند است ؟ گفت :
هزار تومان . وزير گفت : [ 16 - پ ] اگر پادشاه ممالك را به مقاطعه تا سهسال ، هر سال به پانصد تومان ، به بنده دهد بنده تا ده روز پانصد تومان « 2 » به خزينه سپارد . و پادشاه ممالك را تا سه سال ، هر سال به هزار تومان ، به وزير داد به شرط آنكه هر سال به دو دفعه برساند ، و در ممالك هيچ محصل نرود .
وزير به خانهء خود مراجعت نمود و از خاصه و نواب و غير هم آن مبلغ تحصيل نموده به خزينه سپرد . درين حالت بشارت مراجعت ياغى آوردند . پادشاه
هامش
( 1 ) - دفترى كه در آن شرح وقايع روزانهء دربار شاهان و غيره را مىنوشتند ، معرب آن روز نامج است .
( 2 ) - با : دينار .