از حزم دور باشد . پس گشتاسف از پدر آزرده شد و تمرد نمود و به روم رفت و دختر قيصر بخواست . و لهراسب در بلخ بودى و چون از حال پسر خبر يافت ولى العهدى به وى داد و در آخر عمر گشتاسف را قايممقام خود گردانيد . و از ملوك دانيال و ارميا و عزير عليهم السلام و بختنصر معاصر او بودند .
و در جامع المعارف حصينى آورده است كه دانيال و عزير را بختنصر اسير كرد . بختنصر خوابى ديد ، دانيال تعبير كرد ، از آن سبب عزت يافت . و دانيال در ناحيت سوس « 1 » از خوزستان وفات يافت و در خلافت امير المؤمنين عمر رضى اللّه عنه ابو موسى اشعرى قبر او را بيافت و او را بيرون آورد و كفن كرد و بر وى نماز گزارد و هم آنجا دفن كرد . و نسبت او تا داود عليه السلام در تاريخ نصارى در قسم ششم مىآيد . و عزير پسر سرايا « 2 » است و گويند پسر سرحنا ( ؟ ) از فرزندان فنحاص « 3 » ابن العازر بن [ 15 - پ ] هرون عليه السلام .
در تاريخ بنى اسرائيل آوردهاند كه عزير در زمان ارتخشاسا ( ؟ ) « 4 » پسر كدوش پسر اردشير بابك بود . مدت چهل سال با دو پيغامبر ديگر حكاى ( ؟ ) و زخرتا ( ؟ ) « 5 » حكومت بنى اسرائيل كرد ، و از ولادت داود تا آخر ايام عزير چهارصد و نود و پنج سال بود . و مدت پادشاهى لهراسب صد و بيست سال بود .
گشتاسب بن لهراسب
پادشاهى عالى رأى صايب سخن بود و ليكن در ايام دولت خويش او را خطايى واقع شد ، و آن بود كه زرادشت حكيم در عهد وى پديد آمد ، و او مردى بود از اهل فلسطين و مدتى در خدمتى يكى از شاگردان ارمياء پيغامبر بود و علوم غريب از وى بياموخت ، و گويند از آذربايجان بود ، به مدد احكام نجوم شعورى يافت كه چون موسى شخصى پيدا شود كه او را به سبب نور آتش و طلب آن تجلى از خالق روى نمايد و آن سبب دعوت او مىشود . پس داعيه در او پيدا شد بر آن اميد كه آن كس او باشد و به خلوت و عزلت و رياضت و مجاهدت مشغول
هامش
( 1 ) - با ، سوش ، همان شهر شوش است .
( 2 ) - صاحب قاموس كتاب مقدس گويد :
سرايا ( به معنى سرباز خدا ) كاهن بزرگى بود كه در زمان سلطنت صدقيا به دست نبوكد نصر ( بخت نصر ) گرفتار شد .
( 3 ) - قاموس كتاب مقدس : فينحاس .
( 4 ) - با : ارتخشاسب
( 5 ) - با : زحرتا ، شايد صورت غلطى از زكريا باشد .