تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧

داستان سلطان علاء الدنيا و الدين ابو سعيد

ابن سلطان غياث الدنيا و الدين محمد [ اولجايتو خان ] بن ارغون خان بن اباقا خان بن هولاكو خان بن تولوى خان بن چنگيز خان خلد الله ملكه

سلطان ابو سعيد از حاجى خاتون دختر سولاميش پسر تنكيز گوركان از اويرات در وجود آمد در بهترين ساعتى از ساعات و خجسته‌ترين وقتى از اوقات شب چهارشنبه هشتم ماه ذوالقعده سنهء اربع و سبعمائه ( 704 ) هجرى كه آفتاب در پنجم درجهء سرطان بود در حدود اوجان از اعمال تبريز به طالع مسعود برج حوت ، و جماعت منجمان كه حاضر بودند در حالت ولادت مبارك كواكب را رصد كردند ، چون طالع مولود بغايت مسعود يافتند ، گفتند : بيت
در طالع تو نگاه كرديم و بديد « 1 » * اقطاع تو صد هزار جان خواهد بود
و جمله اتفاق كردند كه پادشاهى در غايت كفايت « 2 » و نهايت عدالت باشد و متحد الكلمه شدند بر آنكه ، شعر
بلند است اين طالع بخت او * به خورشيد رخشان رسد تخت او
و او را به دايه‌اى نيكو خلق مريم نام سپردند تا او را در حجر اشفاق مىپرورد و هم در عهد خردى زبان به سخنهاى فصيح بگشاد ، چنان كه همگنان متعجب ماندند ، شعر
المهد ينطق عن سعادة جدّه * اثر النجابة ساطع البرهان
هامش
( 1 ) - يعنى بديديم ، از قبيل حذف ضمير از فعل معطوف است . ( 2 ) - م : ناخواناست ، « پ » ندارد .