شاه در محول بغداد شهيد كردند و منصب او به خواجه تاج الدين عليشاه جبلان « 1 » تبريزى مفوض گشت . و در سنهء اربع عشر و سبعمائه ( 714 ) خواجه اصيل الدين پسر خواجه نصير الدين طوسى نماند و شب آدينه يازدهم صفر سنهء خمس عشر و سبعمائه ( 715 ) بوجير ( ؟ ) پسر ساربان پسر قيدو خان را در سلطانيه به ياسا رسانيدند و شب شنبه چهارم رجب سنة المذكور اولجاى خاتون دختر سولاميش در قوروق سلطانيه وفات يافت و مرقد او را به تبريز بردند و در پهلوى پسر دفن كردند .
و در . . . سنهء ست عشر و سبعمائه ( 716 ) پادشاه اسلام در سلطانيه قشلامشى فرمود و به شكار رفت و در اثناى آن مرضى عارض شد . سلطان محمد مراجعت نمود و روز پنجشنبه رمضان سنهء ست عشر و سبعمائه ( 716 ) از روضهء سلطانيه شهباز روح مطهر آن شاه جوانمرد نداى « يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضيهء » « 2 » را اجابت گفته به پرواز درآمد و قفص قالب را بپرداخت و بر غرفات خلد برين و شرفات اعلى عليين « فى مقعد صدق عند مليك مقتدر » « 3 » آشيان ساخت .
بيت
چو قدرش برتر از قدر جهان بود * جناب قدس اعلى شد مكانش
روان بادا به هر دم صدهزاران * درود از حضرت حق بر روانش
و روز عيد غرهء شوال [ مرقد مبارك ] او را از روضه به قلعه بردند و در قبهء عاليه دفن كردند و مدت عمر او سى و پنج سال و نه ماه و هژده روز بود و دوازده سال و دو ماه « 4 » و نيم پادشاهى كرد [ 203 - پ ] حق جلّ و علا آن سلطان سعيد را غريق رحمت بيكران گرداناد و شاهنشاه اسلام سلطان علاء الدين ابو سعيد را تا انقراض جهان وارث اعمار گردانيده به منتهاى اميد برساناد !
و هم درين سال قاضى القضاة الشهيد نظام الدين عبد الملك مراغى وفات يافت .
هامش
( 1 ) - پ : ختلان ، در مجمل فصيحى نيز جبلان است ( 3 : 19 ) .
( 2 ) - يعنى اى نفس با آرامش ، به سوى پروردگارت بازگرد خرسند از خدا ، و خدا از تو خشنود شده ( قرآن ، سورهء 89 « فجر » آيهء 27 و 28 ) .
( 3 ) - يعنى در نشستنگاه راستى ( جاى راستان ) نزد پادشاه توانا ( قرآن ، سورهء 54 « قمر » آيهء 55 ) .
( 4 ) - پ : ده ماه .