تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨

حكايت ركوب سلطان اسلام ابو سعيد از خراسان به عزم عراق و دار الملك سلطانيه

سلطان محمد اولجايتو خان در شهر محرم سنهء اربع عشر و سبعمائه ( 714 ) شهزاده ابو سعيد را در صحبت مادر حاجى خاتون به خراسان فرستاد و آن ممالك را با لشكرهاى بزرگ به وى ارزانى داشت و امير سونج پسر ششى بخشى ملازم بود و در كار لشكر و امارت سعى و اجتهاد [ 204 - ر ] مىنمود . چون خبر واقعهء سلطان سعيد طاب مثواه رسيد و وارث سرير سلطانى و تاج و نگين جهان بانى گشت بعد از وصول ايلچيان و اخبار منهيان مواكب ميمون پادشاهى به عون تأييد الهى در شهور سنهء سبع عشر و سبعمائه ( 717 ) از خطهء ممالك خراسان به دار الملك سلطانيه رسيد ، بيت
نصرت و اقبال با وى هم ركاب * دولت و افضال با وى هم عنان
و اولجاى قتلغ خاتون درّ گرانمايهء غازانى كه در صدف خاندان ايلخانى تربيت يافته بود در نكاح سلطان ابو سعيد خلد اللّه ملكه منعقد شد و چند روزى به طوى و عشرت مشغول بودند و روز دوشنبه بيست و سيوم ربيع الاخر سنهء ثمان عشر ( 718 ) به طالع سعد برج اسد در قروق سلطانيه بر تخت پادشاهى نشست . شعر
جمشيدوار شاه نشست از فراز تخت * در بسته آدمى و پرى پيش او ميان در خدمتش نشسته و بر پاى صف زده * ميران كار ديده و شاهان كامران دوران خود سپرده به فرمان او فلك * اشغال خويش كرده به توقيع او نشان
و امرا و اركان دولت شرايط و مراسمى كه در آن باب معهود است به تقديم رسانيدند و از زبان خاص و عام در صبح و شام هاتف اقبال اين پيغام مىداد :