به طفوليت وفات يافت و در پهلوى فاطمه خاتون دفن كردند .
و صفت اجلاس او در اين وقت كه به حكم وصايت مواكب ميمون شاهنشاهى به عون تأييد الهى از خطهء ممالك خراسان كه مخيم عساكر منصور و مقام جنود نامحصور بود ، بر عزيمت صوب عراق و آذربايجان كه مقر سرير سلطنت است :
بيت
دولت اندر پيش و پيروزى ز پس * عصمت اندر قلب و نصرت بر جناح
روز دوشنبه دويم ماه ذوالحجه سنهء ثلث و سبعمائه ( 703 ) به جانب شهر اسلام اوجان به اردوى معظم رسيد و مجموع خواتين و شهزادگان به شرف بندگى حضرت اعلى پيوستند و هاتف اقبال از وراى غيب آواز بركشيد :
بيت
كاى روزگار مژده كه باز از سپهر ملك * خورشيد شرع بر افق كبريا رسيد
بطلان ظلم حاسد اسلام رخ نمود * برهان عدل خسرو گيتىگشا رسيد
دنيا و دين و دولت بيدار فتنه را * پشت و پناه و باز زوال فنا رسيد
پژمرده بود گلبن اقبال تازه گشت * تا آب عدل اوش به نشو و نما رسيد
چند روز در كليات مهمات نظر فرمود و در باب مصالح ممالك تأمل نمود ، و بعد از آن قوريلتاى بزرگ ساخت ، در خوبترين روزى بامداد دوشنبه منتصف ذوالحجه سنهء ثلاث و سبعمائه ( 703 ) .
بيت
به فال همايون و فرخنده اختر * به بخت موفّى و سعد موفّر
سلطان محمد خدابنده بر تخت پادشاهى نشسته ، و امرا تمامت شرايط و مراسمى كه در آن باب معهود است به تقديم رسانيدند .
بعد از اقامت مراسم شادمانى و بسط بساط كامرانى ، حال يا ساق و يوسون برادر خويش سلطان سعيد غازان خان نور اللّه مضجعه و جعل فراديس الجنات مأواه تفحص فرمود و از غايت اخلاص محبت با برادر در وفور حقشناسى و مروت صواب