به قبجاق اغول سپرده . پس بايدو به حبس تبريز فرستاد و به غير از توكال كه به گرجستان بود باقى امرا همه گريختند و روز پنجشنبه بيست و هشتم ربيع الاخر سنهء اربع و تسعين و ستمائه ( 694 ) اقبوقا طغاجار را به جنگ بايدو فرستاد . طغاجار در خفيه پيغام نزد بايدو فرستاده بود و او را بر خروج تحريص كرده . چون به كنار آب جغاتو رسيدند ، آقبوقا در ميانهء سخن با طغاجار گفت : تو مردى . . . [ پس محل گريز را منتظرى ] هيچ خبردارى كه در چه كارى ؟ و از پيغام او به بايدو واقف نه .
طغاجار چون اين سخن شنيد تصور كرد كه اقبوقا بر سرّ او واقف شده ، نيمشب با امراى هزاره اتفاق كرده متوجه بايدو گشت . اقبوقا چون چنان ديد منهزم شد و به حدود اهر به كيخاتو رسيد . كيخاتو از آن حال متحير ماند ، خواست تا عازم روم شود ، بعضى ملازمان بىتدبير مصلحت نديدند . مراجعت نمود و به بله سوار رفت و امير حسن پسر طرغو كه از عهد مهد با او ملازم بود ، نيمشبى با اصحاب خود بگريخت ، روى به بايدو آورد .
چون آن خبر به طولاداى و قوبجوقتال رسيد كه محبوس بودند ، بيرون شدند . ايرنجين و بايجاق با جمعى ديگر اتفاق كردند و قبجاق اغول پسر بايدو را كه محبوس بود بيرون آوردند و پيش پدر بردند ، و روز پنجشنبه ششم جمادى الاول تاتياق و طغريلجه ( 192 - ر ) در حدود . . . با باشماق اغول و قراجه داماد سلطان احمد مصاف دادند ، و ظفر تاتياق را بود ، و توكال از گرجستان مىآمد ايلچى به تبريز فرستاد پيش امراى محبوس كه من با لشكر تمام به مدد شهزاده آمدهام و عزم اران دارم به قصد كيخاتو . شما بايد كه زود به من پيونديد . و ايشان برفور برفتند و به كنار كر به توكال رسيدند و به اتفاق در طلب او پويان شدند هزاره با دلم ( ؟ ) كه در بيلسوار بود واقف شدند و كيخاتو را بگرفتند و به ايشان سپردند تا او را هلاك كردند در روز پنجشنبه ششم جمادى الاول سنهء اربع و تسعين و ستمائه ( 694 ) .
و مدت پادشاهى او سه سال و نه ماه بود و دوازده روز . و تماجى ايناق و ايتاغول را كه مقربان او بودند با او بكشتند .
و چهارشنبه نوزدهم جمادى الاول از جغاتو امرا امير رمضان را به خدمت شهزاده غازان فرستادند به اعلام واقعهء كيخاتو ، و نزد بايدو ايلچى فرستادند تا
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: جعفر شعار
ص٤٤٩