و سلطان مراجعت نمود . بوقا ، ييسوبوقا و اروق و قورومشى را كه خويشان او بودند با خود يكى كرده به اتفاق هولاجو و جوشكاب برفت و در شب ارغون را بيرون آوردند و بر سر اليناق رفتند و او مست خفته بود سرش را ببريدند و امير على بغاچى تبريز از ملازمان بوقا سر او را از خيمه بيرون انداخت در شب سهشنبه هجدهم ربيع الاخر سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه ( 683 ) . و هم در آن شب اوقسون هولاجو و تكنا فرستادند به شير كوه كه ما اليناق و تيتاق را كشتيم ، شما بايد كه ياسار اغول و ابوكان را بكشيد . هولاجو با ياسار بد بود و او را به زه كمان خنقه كرد و ابوكان را نگاه داشت و آن شب در ابوقا پسر الناجور را باتيتاق بگرفتند و بعضى را بكشتند ، و ارغون كه شبگاه محبوس بود [ 188 - ر ] على الصباح پادشاه شد .
بيت
زمين با پايهء تختش بخواندى خاك را ساكن * جهان با گوشهء تاجش بگفتى چرخ را و الا
چون سلطان احمد را خبر شد ، نوزدهم ربيع الاخر از حوالى اسفرايين روى بهگريز نهاد . ارغون امير اردوى قونقراتاى حربك مغول نام با چهارصد سوار از پى او بفرستاد و متعاقب او طولاداى را با چهارصد ديگر روانهكرد ، و احمد دوشنبه دوم ماه جمادى الاول سنهء ثلث به سراه به اردوهاى خود رسيد . ناگاه لشكر قزاونه دررسيدند و آن اردوها را تاراج كردند و شب پنجشنبه بيست و ششم جمادى الاول سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه ( 683 ) احمد را هلاك كردند ، و مدت پادشاهى او دو سال و دو ماه و سيزده روز بود .
داستان ارغون خان بن اباقا خان بن هولاكوخان و خواتين و فرزندان او
ارغون را خواتين و قومايان بسيار بود ، پيشتر از همه قونلوق « 1 » خاتون دختر
هامش
( 1 ) - پ : قويدون .