نيست كه همچون جاهلان زر در زمين نهاده باشم ، هرچه مرا به دست مىآمد به املاك مىدادم و اين زمان چندان اسباب موجود است كه هر روز يك هزار دينار از ارتفاع آن حاصل شود . طولاداى يارغوجى و قدان را فرستادند تا او را يارغو داشتند ، به هيچ نقدى معترف نشد . تغلوق قراوند از جلاير بر او چوب بسيار زد ، فايده نداد . فرمان شد تا او را به ياسا رسانند . روز دوشنبه چهارم شعبان سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه ( 683 ) بعد از نماز ديگر بر در شهر اهر از اعمال آذربايجان به كنار رودخانه شهيد شد .
و هم در اين سال سيد عماد الدين علوى را در شيراز در ميان بازار كلاهدوزان كشتند . و بوقا امير على را به تبريز فرستاد تا متصرف املاك و اسباب او شد و بعد از مدتى پسرش يحيى را در ميدان شهيد كردند ، و با پدر در پهلوى هم در چرنداب تبريز مدفوناند .
حكايت آمدن پولاد جينك سانك و اردوقيا از بندگى قاآن و آوردن يرليغ در باب خانيت ارغون
چون ارغون به سراى منصوريهء اران رسيد ، امير پولاد جينكسانك و عيسى كلجى و اردوقيا از بندگى قاآن رسيدند و يرليغآوردند كه ارغون به جاى پدر خان باشد و بوقا جينكسانك لقب شد و در دهم صفر سنهء خمس و ثمانين و ستمائه ( 685 ) ارغون يك بار ديگر بر تخت پادشاهى نشست و رسوم و آيين آن به تقديم رسانيدند ، و روز آدينه بيست و سيوم صفر بلغان خاتون به كنار آب كر درگذشت ، و صندوق او را به كوه سحاس « 1 » بردند .
و ارغون خان بهارگاه با تبريز آمد و از آنجا به سورلوق حركت فرمود .
در آن موضع امير اروق به حضرت پيوست و خواجه هارون پسر صاحب ديوان
هامش
( 1 ) - پ : سبحاس .