از قنقرات ، و بعد از او مايتكن دختر حسين اقا و توداكو خاتون دختر مورينى ( ؟ ) گوركان و ايلقتلغ دختر كنيشو مادر طوغاجاق ، و در آخر توداى خاتون را بستد .
و او را سه پسر بود و شش دختر . پسران [ 187 - ر ] : قبلابجى و ارسلانجى از ارمنى خاتون بودند و نوخانجى از قومايى بود قرقجين نام . دختران : كوچوك از تكوز خاتون بود ، او را به اليناق داد و كونجك از ارمنى خاتون كه اين زمان خاتون امير ايرنجين است پسر ساروجه ، و جيجاك هم از ارمنى خاتون بود ، او را به توراجو پسر درباى دادند كه امير ديار بكر بود و مايتو هم ازو بود او را به حندان پسر كراى - باورجى دادند ، و سايلون از توداكو خاتون بود ، او را به قراجه دادند از ايواغلانان اردوى اروك خاتون ، و كلتورمش از قومايى بود فويفورجين نام ، او را به شادى پسر طوقو « 1 » داده بودند كه امير نويان بود ، و بعد ازو به برادرش طوغان ، و اين زمان خاتون پسر اميرجوبان تمورتاش است .
حكايت - چون احمد سلطان شد ، خزاينى كه در شانتوتله « 2 » معدّ بود ، بفرمود تا حاضر گردانيدند و آن را بر خواتين و شهزادگان و امرا تفرقه كرد و عموم لشكر را به هر نفرى صد و بيست دينار بداد ، و علاء الدين صاحب ديوان كه مجد الملك مصادره كرده بود و در همدان محبوس كرده ، طلب داشت و سيورغاميشى فرمود و بغداد به وى داد . و مجد الملك را در شب چهارشنبه هشتم جمادى الاول سنهء احدى و ثمانين و ستمائه ( 681 ) بكشتند و اعضاى او را به اطراف فرستادند .
و صاحب علاء الدوله اين بيت در حق او گفته است :
بيت
روزى دو سه سر دفتر تزويز شدى * جويندهء مال و جاه و توفير شدى
اعضاى تو هر يكى گرفت اقليمى * فى الجمله به يك هفته جهانگير شدى
و در نوزدهم آن ماه به اشارت شيخ عبد الرحمن و صاحب شمس الدين مولانا قطب الدين شيرازى را به رسالت به مصر فرستادند و در چهارم ذوالحجهء همين سال علاء الدين عطاملك نماند و در تبريزش دفن كردند و صاحب شمس الدين در عزاى برادر مىگفت :
هامش
( 1 ) - پ : طوغو .
( 2 ) - پ : شاهوتله ( ؟ )