تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦

حكايت توجه هولاكو خان به جانب بغداد

در رمضان سنهء خمس و خمسين و ستمائه ( 655 ) از همدان پيش خليفه ايلچى فرستاد به وعده و وعيد ، كه به وقت فتح قلاع ملاحده ايلچيان فرستاديم و از تو به چريك مدد خواستيم و در جواب گفتى : ايلم « 1 » ، و لشكر نفرستادى . پيش ازين ترا پندها دادم و اكنون مىگويم : از كين و ستيز ما بپرهيز و برخيز و بيا ، و اگر نخواهد كه آيد ، وزير سليمانشاه و دواتدار را بفرستد تا پيغام ما بىزيادت و نقصان ( 178 - ر ) به وى رسانند و الا ميدان جنگ را معين گردانند و بداند كه من به بغداد آيم اگر در آسمان يا در زمين پنهان شوى ، شعر
ز گردون گردان به زير آرمت * ز پستى به بالا چو شير آرمت نمانم كسى زنده از كشورت * در آتش زنم شهر و بوم و برت
چون ايلچيان به بغداد رسيدند و پيغام بگزاردند ، خليفه ، ابن الجوزى را و بدر الدين محمد درنكى نخجوانى را در صحبت ايلچيان بازفرستاد و گفت : اى جوان نورسيده ، به مساعدت اقبال ده روزه چه مىنازى ! بيت
به راى و سپاه و كمندآورى * ستاره چگونه به بندآورى
همانا شهزاده نمىداند كه از خاور تا باختر از شاه تا گدا كه خداپرست و دين دارند تمامت بندهء اين درگاه‌اند . چون اشارت كنم پراكندگان جمع‌شوند و پيشتر كار ايران سازم و از ايران روى به كشور توران نهم و هر كسى را در محل خود بنشانم . پند من بينوش و مراجعت كن ، و اگر سر جنگ دارى : بيت
درنگى مباش و بپوى و مپاى * گرت راى جنگ است يكدم به جاى
هامش
( 1 ) - يعنى ايل هستم ، مطيعم .