مقدم ايشان بوريبسا بتكچى و سادى پسر بشموت ايرمالون برسيدند و حكم يرليغ رسانيدند كه اموال و اسب و سلاح بيرون كنند ، و به اندك زمانى بسيار مال حاصل كردند . الغو در آن مال طمع كرده ، گرد بهانهها مىگشت و ايشان را موقوف مىداشت ، [ 173 - پ ] تا روزى به الغو رسانيدند كه ايشان گفتند كه ما اين مالها را به حكم يرليغ اريقبوكا حاصل كردهايم . الغو را در آنچه مصلحت است ؟ او از سر غضب فرمود تا ايشان را بگرفتند و آن مالها را بستدند . امراى او گفتند :
چون بر چنين حركت اقدام نمودى ، هر آينه جانب اريقبوكا از دست رفت ، مصلحت در آن است كه چون با او ياغى شديم قاآن را كوچ دهيم . بر اين جملت متفق شدند و آن ايلچيان را هلاك كرد .
اريقبوكا چون اين حال بشنيد عظيم برآشفت و قاصد الغو گشت . و الغو منقلاى او را بشكست ، راستونياى كه كجيكهء اريقبوكا بود ، الغو را منهزمگردانيد ، و در سنهء اثنتين و ستين و ستمائه ( 662 ) جومغر را اندك عارضهاى طارى شد و اجازت خواسته ازو جدا گشت و اريقبوكا اولوس قاآن را بىگناه مىكشت ، امرا ازو متنفر شدند . الغو چون بر ضعف حال اريقبوكا واقف شد قصد او كرد . اريقبوكا اورغنه خاتون را در صحبت مسعود بيك بازگردانيد و پيش الغو فرستاد . الغو او را بخواست و جهت رعايت خاطر او مسعود بيك را نواخت و صاحب ديوان ممالك خويش گردانيد و به سمرقند و بخارا فرستاد ، و الغو بعد از يك سال وفات يافت و اورغنه خاتون به اتفاق امرا و وزرا پسر خود مباركشاه را به جاى الغو بنشاند و آخر الامر اريقبوكا چون امرا و لشكر ازو برگرديدند در قولقيهييل موافق سنهء اثنتين و ستين و ستمائه ( 662 ) از سر عجز و اضطرار روى به بندگى قاآن نهاد .
چون به اردو رسيد ، حكم رفت تا او را از خوف بسيار درآرند در حضرت قاآن اعتراف جرايم را كه موجب آن اغراء ارباب اغراض بود ، اعتراف كرد .
وفور معدلت جبلى مانع شد كه برادر را آسيبى رساند بر وى ببخشود و بعد از يارغو ده امير از امراى اريقبوكا را به ياسا رسانيد و بعد از آن در بارسئيل موافق سنهء اربع و ستين و ستمائه ( 664 ) اريقبوكا وفات يافت و قوبيلاى در پهلوى شهر خان باليق كه به ختايى چونكدو خوانند شهرى بنا نهاد ، نام آن دايد ، و دور آن
تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 406
مساهمون: جعفر شعار
ص٤٠٦