تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بناكتى ( روضة اولى الالباب في معرفة التواريخ و الانساب ) ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
و مدت او چهار ماه بود ، و اتابك سلجوقشاه شد و تركان را بخواست ، و او شبى تركان را فرمود تا بكشتند و هر دو دختر او را در قلعهء سپيد محبوس گردانيد . آن حال در بندگى پادشاه عرضه داشتند ، امير التجو را با لشكرى بفرستاد تا به اتفاق ركن الدين علاء الدولهء يزد كه برادر تركان خاتون بود سلجوقشاه را بيارند . چون لشكر به ابرقوه رسيد ، شش هزار شيرازى پيش آمدند . اتابك علاء الدوله با پانصد سوار بريشان زد و تا در شيراز بدوانيد . سلجوقشاه پناه با كازرون برد . لشكر آنجا رفت ، جنگ كردند و شهر بستدند و قتل و غارت كردند . سلجوقشاه را گرفته در پاى قلعهء سپيد در سنهء احدى و ستين و ستمائه ( 661 ) [ 175 - ر ] شهيد كردند و پسرش را به شيراز فرستادند . و اتابك علاء الدوله را آنجا زخم رسيد و بعد از چند روز وفات يافت ، و دختران از قلعه بيرون آوردند و جدهء ايشان ياقوت تركان كه دختر قتلغ سلطان پسر براق حاجب كرمان بود ، ايشان را به بندگى حضرت آورد و ابش خاتون را به منكوتمور دادند و اتابكى شيراز به اسم ابش خاتون شد و خواهر ديگر بيبى سلغر را به اتابك يوسف شاه يزد كه خال‌زادهء او بود دادند . و در سنهء ثلث و ثمانين و ستمائه ( 683 ) سيد عماد الدين را بكشتند و ابش خاتون در چاغ « 1 » ارغون نماند در سنهء خمس و ثمانين و ستمائه ( 685 ) ، و او را به شيراز بردند و در مدرسهء عضديه كه مادرش ساخته‌بود دفن كردند و شهزاده كوردوجين ( ؟ ) وارث شد و مدت او بيست و دو سال بود . هرچند ملكى شيراز ارتاقان « 2 » و بازرگانان مىكنند ، اما هنوز نوبت بر در سراى اتابكان مىزنند ، و اللّه اعلم بالصواب .

داستان تيمورقان بن جينكيم بن قوبيلاىقان

تيمورقان به حكم وصايت بعد از قوبيلاىقاآن در شهور سنهء اربع و تسعين
هامش
( 1 ) - متن جاع است و ظاهرا چاغ بايد باشد به معنى وقت و زمان ، در تركى آذربايجانى نيز به همين معنى مستعمل است ، مثلا گويند « ايكندى چاغى » يعنى وقت عصر . ( 2 ) - ارتاق يعنى تاجر و بازرگان .